مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - سبک فلسفی
گویی فکر میکنند تقید به نظام علت و معلول نوعی محدودیت قائل شدن برای خداست که بگوییم از یک علت معین معلول معین پیدا میشود، و علاوه بر این کأنه خدا را از کار خودش منعزل کردهایم؛ میگویند این حرفها در کار نیست، هر چیزی را ما مستقیم و بلا واسطه باید به خدا نسبت دهیم. بعد میگویند خداوند هم چون حکیم است کارها را بر طبق مصلحت انجام میدهد، کاری که خوب است میکند و به مقتضای حکمتش باید هم بکند، اگر نکند به حکمتش ضربه میزند (تازه آنهایی که قائل به حسن و قبح هستند چنین میگویند، آنهایی که نیستند این مقدار را هم نمیگویند)، کار بد را هم نباید بکند، اگر بکند باز به خدایی و حکمتش ضربه میزند. این است که کارهای خوب را تعبیر میکنند که «یجب علی اللَّه» بر خدا واجب است، چون نیک است بر او واجب است چنین کاری را بکند؛ و کار بد را میگویند- مثلا- قبیح است بر خدا که چنین بکند.
این سبک استدلال البته سبک صحیحی نیست، چه از آن جهتی که انکار نظام علت و معلول است و چه از نظر اینکه انسان بخواهد خداوند را محکوم یک قاعده و قانون کرده باشد که خدا این کار را میکند به دلیل اینکه اگر نکند خلاف است، یعنی تحت این انگیزه این کار را میکند، اگر این کار را نکند خلاف کرده است، برای اینکه خلاف نکند [این کار را میکند.] اصلا «برای» که معنایش حکم انگیزه را داشته باشد، با خدایی یعنی با واجب الوجود بودن، با این که خودش تحت تأثیر هیچ علتی قرار نداشته باشد منافات دارد. و بعلاوه این حسن و قبحهایی که ما درک میکنیم به اصطلاح امور اعتباری بشری است، یعنی اینها یک چیزهایی است که فقط در زندگی بشر صادق است، در غیر آن صادق نیست. این یک سبک فکر است که اساسش [این است:] چون این کار نیک است باید باشد، چون این کار بد است نباید باشد.
ما این طور نخواستیم استدلال کنیم که وجود پیغمبران مفید است، چون ما فرض میکنیم وجودشان مفید است و هر چیزی هم که مفید است خوب است، پس باید خدا این کار را کرده باشد.
سبک فلسفی
یک سبک استدلال دیگری هست که آن به تعبیری که ما عرض کردیم مسأله احتیاج [است] که این خودش یک قانونی است، قانون طبیعی هم هست:
هر چه رویید از پی محتاج رُست | تا بیابد طالبی چیزی که جُست | |