مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - نظریه روشنفکرانه
بر میگشت) باید یک پر و بالی داشته باشد تا این فاصله میان زمین و آسمان را طی کند، و او همان است که به اسم «فرشته» نامیده میشود. عکس فرشتهها را هم که میکشند میبینیم یک انسان است، سر دارد، چشم دارد، لب دارد، بینی دارد، گردن دارد، دست دارد، پا دارد، کمر دارد و همه چیز دارد به اضافه دو تا بال نظیر بال کبوتر، فقط لباس ندارد که حتی بیشلوارش را هم میکشند. آقا بزرگ حکیم گفته بود «این که مردم شنیدهاند ملائکه مجردند، اینها مجرد از تنبان فرض کردهاند (به همان زبان مشهدی)، مجرد است یعنی خالی از تنبان است، شلوار پایش نیست!»
این یک تصور است: خدا چون در آن بالای بالا قرار گرفته است وقتی میخواهد برای پیغمبرش خبر دهد، به آن فرشته میگوید، او هم پر و بال میزند، از بالا میآید پایین، بعد هم با پیغمبر حرف میزند، با همین گوش و با همین چشم، پیغمبر میبیند یک انسانی آمد با بال، از در وارد شد حرفش را زد و رفت. پیغمبر از چه طریق حرف خدا را تلقی میکند؟ از همین طریق که حرف ما را تلقی میکند، با این تفاوت که حرف ما را بلاواسطه میشنود، خود ما را میبیند و حرف ما را میشنود، ولی حرف خدا را چون خود خدا در فاصله دوری قرار گرفته است، به وسیله یک انسان بالدار میشنود اما از همین راه میشنود، میآید حرف میزند و گفتگو میکند و میرود. این یک نوع تصور است. عامه مردم در باب وحی چنین تصوری دارند.
نظریه روشنفکرانه
اینجا تفسیر نقطه مقابلی وجود دارد که این هم انکار نبوت نیست، کسی که این حرف را میزند نمیخواسته انکار کند ولی پیش خودش این جور خواسته تفسیر کند و کرده است. سید احمد خان هندی که یک سبک خاصی تفسیر نوشته تقریبا چنین فکری دارد، و بعضی افراد دیگر. بعضی از افراد خواستهاند که حقایقی مانند وحی از جانب خدا و نزول فرشته و سخن خدا و قانون آسمانی را یک نوع تعبیرات بدانند، تعبیرات مجازی که با مردم عوام جز با این تعبیرات نمیشد صحبت کرد.
میگویند پیغمبر یک نابغه اجتماعی است ولی یک نابغه خیرخواه. یک نابغه اجتماعی که این نبوغ را خداوند به او داده است در جامعهای پیدا میشود، اوضاع جامعه خودش را میبیند، بدبختیهای مردم را میبیند، فسادها را میبیند، همه اینها را درک میکند و متأثر میشود و بعد فکر میکند که اوضاع این مردم را تغییر بدهد. با نبوغی که دارد، یک راه صحیح جدیدی برای مردم بیان میکند. میگوییم پس وحی یعنی چه؟ روح الامین و روح القدس یعنی چه؟ میگوید روح القدس همان روح باطن خودش است، عمق روح خودش است که به او الهام میکند، از باطن خود الهام میگیرد نه از جای دیگری. چون این اندیشهها از عمق روحش میآید به سطح روحش،