مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣ - ضرورت وجود شیطان از نظر نظام کلّی عالم
اصلی؛ وقتی که مسأله را آن مدبّر اصلی به اطلاع کسی رساند و او از آنجا یاد گرفت و گفت، این علم غیب نیست.
بله، نکتهای که هست این است که از همین راهِ تعلیم و تعلّم، هیچ کس نیست که بر جمیع نهانها اطلاع پیدا کند؛ یعنی آنهایی که اطلاع پیدا میکنند به غیب، [فقط] به بعضی از غیبها اطلاع پیدا میکنند. فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً. إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ [١] خداوند مسلط نمیکند بر نهان خودش احدی را مگر افرادی از رسولان که مورد رضایت او باشند.
پس آن کسی که از ذات خودش هر نهانی را میداند خداست؛ هیچ کس از ذات خودش نهانی را نمیداند، بلکه همه از راه تعلیم میدانند. این یک تفاوت اصلی میان خدا و غیر خدا. تازه آنهایی هم که از راه تعلیم میدانند، به همه غیبها اطلاع پیدا نمیکنند.
- قرآن اصولا با پدیدههایی که در زندگی پیش میآید سر و کار دارد و اصلا با «وجود» کاری ندارد و اینکه فرمودید وجودی که هست محال است شر محض باشد، ممکن است خیرش بر شرش بچربد یا خیر محض باشد یا شر و خیرش مساوی باشد، در قرآن با صراحت آمده است: الَّذِی أَحْسَنَ کلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ [٢]. بنابراین هر چیزی در عالم بر اساس نیکی و درستی خلق شده است. آنچه که هست، روی خواص اشیاء و از پدیدههایی است که از عمل مردم و عمل اشیاء بیرون میآید. چون خلقت اصلا برای انسان است و از نظر قرآن موجودات برای تکمیل و هدایت بشر آفریده شدهاند، بنابراین انسان بیشتر در معرض آزمایش است و طبق همان مثال آب باران که فرمودید، قرآن میفرماید تمام اینها آب خالصند که هرکس به اندازه ظرفیت خودش هست، منتها وقتی که برخوردِ اعمال میشود، شرور پیدا میشود.
استاد: آن مطلبی که عرض کردیم که از قرآن مسأله خیر کثیر و شر قلیل را میتوان استفاده کرد، در آیه مربوط به خلقت آدم بود. از آیه این طور فهمیده میشود که فرشتگان گفتند تو این را که بیافرینی حتما از وجودش شر و فساد پیدا میشود؛ یعنی فرشتگان منها نکردند و نگفتند این را بیافرین منهای شر و فساد، خداوند هم در جواب آنها نگفت: خیر، اینها منشأ شر و فساد نمیشوند.
نکته قضیه همین است که به ملائکه نگفت شما اشتباه میکنید و انسان منشأ شر و فساد نمیشود، بلکه با یک تاکتیک، آنها را به مطلب دیگری آگاه کرد؛ به قول معروف: عیب وی جمله بگفتی،
[١]. جن/ ٢٦ و ٢٧.[٢]. سجده/ ٧.