مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨ - اشیاء از جهت وجود دوگونه اند
اشیاء از جهت وجود دوگونه اند
ممکن است شما بپرسید: مگر مسأله توحید را دو جور (یا بیشتر) میشود طرح کرد؟ چطور طرح کنیم به اشتباه میافتیم و چطور طرح کنیم به اشتباه نمیافتیم؟ این را من با یک مثال توضیح میدهم. ببینید! ما میخواهیم ببینیم خدا هست یا نیست. از اول باید بدانیم اشیائی که میخواهیم هستی و نیستی آنها را اثبات کنیم دوگونهاند. یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجودها به عنوان یک جزء از اجزای عالم هستیم. فرض کنید درباره عناصر، میگوییم فلان عنصر را فلان دانشمند کشف کرده. هر عنصر از عناصری که در این عالم هست، یک جزء از اجزای این عالم است. یا درباره ستارگان، میگوییم فلان ستاره را فلانکس کشف کرده. معنایش این است که مثلا در منظومه شمسی قبلا خیال میکردند که هفت یا هشت سیاره هست، اخیرا یک سیاره دیگر هم در کنار این سیارهها کشف شد و معلوم شد که سیاره نهمی هم در این منظومه وجود دارد. در اینجا موضوعی که به دنبال آن هستیم و آن را جستجو میکنیم، شیئی از اشیاء عالم است در کنار سایر اشیاء.
و یک وقت هست که وقتی درباره اثبات وجود شیئی بحث میکنیم، آن شیء شیئی در کنار سایر اشیاء نیست، بلکه آن شیء، اگر باشد، با همه اشیاء و در همه اشیاء هست، و اگر نباشد در هیچ جا وجود ندارد؛ چطور؟ حال مثال عرض میکنم.
مثال
یکی از مسائلی که علما و فلاسفه از قدیمالایام درباره آن بحث کردهاند، مسأله زمان است که آیا زمان وجود دارد یا وجود ندارد؟ عده زیادی معتقد بودند که اساسا زمان وجود ندارد، ولی البته عقیده اکثر همیشه این بوده که زمان وجود خارجی دارد. اگر کسی بخواهد همان طور که مثلا یک ستارهشناس دنبال این است که یک ستاره را در کنار ستارههای دیگر در عالم پیدا کند، در جستجوی زمان باشد و بگوید برویم بگردیم ببینیم چیزی به نام زمان در میان موجودات عالم پیدا میکنیم یا پیدا نمیکنیم، او اگر نابغهترین افراد بشر هم باشد، میلیونها سال هم دنبال زمان بگردد، نمیتواند زمان را پیدا کند. آدمی که زمان را به عنوان جزئی از اجزاء طبیعت در کنار سایر اجزاء تصور کرده باشد و بخواهد آن را زیر ذرّهبین یا پشت تلسکوپ و یا در لابراتوار در ضمن یک تجزیه پیدا کند، تا ابد هم جستجو کند زمان را پیدا نمیکند، آخرش خسته میشود و میگوید زمان وجود ندارد. (مکان هم از همین قبیل است.)
اما اگر کسی از اول تصورش درباره زمان به این نحو نباشد که بخواهد یک جزء از اجزای عالم را پیدا کند، بلکه بخواهد یک جنبه از جنبههای عالم را پیدا کند، [قضیه فرق میکند.] یعنی