مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠ - اشاره قرآن به تفکیک ناپذیری خیر و شر در جریان خلقت آدم
بِأَسْمائِهِمْ ... [١] آنوقت به آدم مأموریت داده شد که ای آدم! تو به اینها تعلیم بده. همین موجودی که دربارهاش گفته بودند أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یفْسِدُ فِیها وَ یسْفِک الدِّماءَ، حقایقی را که برای فرشتگان مجهول بود به آنها تعلیم داد. آنوقت خداوند به فرشتگان فرمود: أَ لَمْ أَقُلْ لَکمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کنْتُمْ تَکتُمُونَ [٢] آیا من به شما نگفتم رازهایی نهانی وجود دارد که من آنها را میدانم و شما نمیدانید؟! یعنی شما از آن موجود فقط یک جنبهاش را میشناختید و میگفتید او منشأ شر و فساد میشود، اما این جنبهاش را که او میرسد به جایی که شما باید در مکتب او بیاموزید ندیده بودید. آنوقت بعد از این جریان است که: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... [٣] آنوقت به فرشتگان گفتیم که به این آدم سجده کنید ....
البته انسان میتواند مطالب بسیاری از قسمتهای مختلف این آیات استفاده کند و درباره آن بحث کند، ولی یکی از جنبهها این است که انسان موجودی است که در طبیعت او شر و فساد هست و در عین حال در طبیعت او این استعداد هست که برسد به جایی که مافوق فرشتگان و ملائکه قرار بگیرد و ایندو به یکدیگر آمیخته است و تفکیکناپذیر است. ملائکه نگفتند این را که میآفرینی، [منهای شر و فسادش خلق کن.] آنها میدانستند اگر انسان آفریده شود شر و فساد هم جزء آن هست و توأم با این شر و فساد است، منتها جنبههای خیر کثیر انسان را دیگر نمیدیدند.
خداوند آن جنبههای دیگر را به آنها اعلام کرد. وقتی که فرشتگان آن استعدادهای دیگری را که در همین انسان هست و آن خیرات کثیری را که بر وجود او مترتب است دیدند، اعتراضشان را پس گرفتند [و فهمیدند که چرا باید] چنین موجودی آفریده شود.
آیا این آیه همان نظری را که عرض کردیم تأیید نمیکند؟ یعنی هر شیئی در مقام تقسیمبندی از جنبه ارتباطش با سایر اشیاء و از نظر نافع بودن و مضر بودن، یا خیرش بر شرش میچربد، یا شرش بر خیرش میچربد، یا خیر و شر آن مساوی است، یا خیر محض است و یا شر محض، و اگر موجودی خیرش بر شرش بچربد باید آفریده شود و اگر آفریده نشود این شر است. آیا به نظر شما این آیه این راز را بیان نمیکند که انسان موجودی است که خیر و شر در او آمیخته و تفکیکناپذیر است ولی خیرش بر شرش غالب است و به اعتبار خیرش باید آفریده شود؟ این هم
[١]. دوباره «هُمْ» که ضمیر عاقل است آورده شده (نام آنها را، آن کسان را). از اینجا استفاده کردهاند که آن اسماءالهی حقایقی واقعی بوده است و تنها لفظ و اسم و نام و نشان و این حرفها نبوده است.[٢]. بقره/ ٣٣.[٣]. بقره/ ٣٤.