مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩ - مصائب، عامل تکاملند
استاد: مسأله مردن عشق در اروپا و همچنین از بین رفتن آن مسرتهای خاصی که فقط ناشی از عشق است و از بین رفتن آثار و ابداعاتی که بشر در اثر این پدیده به وجود میآورد، جزء مسائلی است که در اروپا مطرح است و راسل هم طرح کرده است؛ میگویند چون وصال زیاد شده است و رایگانی زیاد است، خود به خود این روح در بشر مرده است. البته این را هم قبول دارند که فراق مطلق هم چیز [خوبی] نیست و باید اینها آمیخته باشد؛ یعنی اگر برسد به حدی که یأس به وجود بیاید دیگر شاهکار و ابداع هم به وجود نمیآید؛ باید هم امید باشد و هم فراق، اینجاست که شاهکار به وجود میآید.
اما مسأله «می»؛ این طور نیست که علت مطرح بودن «می» در اشعار شعرای مشرق زمین، صِرفِ نداشتن باشد. در مشرقزمین خیلی چیزها از قدیم ممنوع بوده، گوشت خوک هم همیشه ممنوع بوده، چرا هرگز در ادبیات گوشت خوک منعکس نیست؟! «می» از جهت آن حالت بیخودی و مستی که ایجاد میکند و انسان را از فکر و عقل خالی میکند موضوع شعر قرار داده شده است؛ منتها آن کسی که از رنج دنیا ناراحت بوده می را از آن جهت توصیف کرده که یک مدتی او را از فکرهای موذی و از فکر درباره قرضش و یا مصیبتی که از ناحیه فلان ظالم به او رسیده بیخبر نگه میدارد، و آن کسی که مشرب عرفانی داشته- که اکثر هم همینطور است- می را از آن جهت توصیف کرده که عشق را مافوق عقل میداند و با پیدایش عشق یک حالت بیخودی مافوق خودی عقل [پیدا میشود،] نه بیخودی مادون خودی عقل. آن «اوّلی» که می را توصیف میکند میخواهد از حد عقل یک درجه پایین بیاید، میخواهد فاقد عقل باشد و برسد به درجه حیواناتی که حس نمیکنند، و آن دیگری که توصیف میکند میخواهد به یک مرحله بیخودی مافوق خودی عقل برسد.
بنابراین، موضوعْ واقع شدن می و باده، روی این نکته بوده، نه به این دلیل که مردم محروم بودهاند. خیلی از محرومیتها بوده که این جهت را به وجود نیاورده است.
اما موضوع سبزه و جویبار را شاید راست بگوید و همینطور باشد؛ یعنی وقتی که افراد بشر همیشه با بهترین سبزهها و گلها و بهترین جویبارها مواجه بودهاند و شخص از اوّلی که بچه بوده و در خانهای که متولد شده است بهترین گلها را دیده و بعد هم هرجا رفته غیر از این ندیده قهرا این برای او محرک و هیجانآور نیست و احساسات او را تهییج نمیکند، ولی اگر فاقد آنها باشد و بعد ببیند، احساساتش خیلی تهییج میشود.
- ما اصولا تبعیض یا بیعدالتی یا شر را در موجودات جامد طبیعت نمیبینیم، بلکه در آنها یک نظام مرتب مشاهده میکنیم؛ آنچه میبینیم در موجودات زنده و در انسانهاست و ما باید