مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
نوشتهاند که تا آن زمان مردم این طور خیال میکردند. چه کسی این طور خیال میکرد؟! در قدیم هم میگفتند مادههای عالم به یکدیگر تبدیل میشوند، آب به هوا تبدیل میشود و هوا به آب تبدیل میشود، و حتی معتقد بودند خود هوا تبدیل به ابر میشود و لازم نیست ماده بخاری در کار باشد، و همواره سخن از تغییر و تبدّل بوده است. ما در کلمات قدما پیدا نکردیم که بگویند مجموع جرمهای عالم (یعنی چیزهایی که دارای وزن هستند) و مجموع وزنهای عالم کم و زیاد میشود.
تازگی نظریه لاوازیه در کجاست؟
ثانیا قدما مطلب دیگری در این زمینه قائل بودند که آن مطلب بسیار اساسی است؛ معتقد بودند که ما در اشیاء یک شیء محسوس درک میکنیم و یک شیء معقول تعقل میکنیم. آن چیز محسوسی که در اشیاء درک میکنیم همان جرم اشیاء است که لمس میکنیم (که به آن میگفتند «صورت جسمیه»، یعنی آن چیزی که بُعد از آن به وجود میآید)، ولی به دلیل عقل، ثابت میکنیم که ماهیت اشیاء را تنها صورت جسمیه (یعنی همان که لاوازیه به آن ماده میگوید) تشکیل نمیدهد. میگفتند مثلا عنصر آب و عنصر هوا [١] از نظر ماده بودن مشترکند، هر دو جسمند و هر دو دارای امتدادند، ولی آب دارای طبیعت جوهری خاصی است که به موجب آن طبیعت، مبدأ یک آثار بالخصوص میشود، و هوا دارای طبیعت دیگری است. (به این طبیعت، «قوه» و «صورت نوعیه» هم میگفتند.) «طبیعت» از نظر قدما یعنی نیرویی که در هر ماده وجود دارد. آب که یک ماهیت جدایی است و با هوا فرق کرده است، در ماده بودن با هوا شریک است، ولی در آن طبیعت و صورت نوعیه یا قوه با آن اختلاف دارد. «آب معدوم میشود» معنایش این نیست که ماده آب معدوم میشود، بلکه صورت نوعیه آب معدوم میشود پس آب معدوم میشود. آنها که میگفتند «اشیاء معدوم میشوند و معدومها موجود میشوند» از باب این بود که همه شیئیت یک شیء را مادهاش نمیدانستند، بلکه مادهاش را جزئی از وجودش میدانستند نه تمام وجودش.
همین طبیعت و صورت نوعیه، در جاندارها به واسطه یک خاصیت مخصوصی که دارند «نفس» نامیده میشد؛ در نبات «نفس نباتی»، در حیوان «نفس حیوانی» و در انسان «نفس انسانی». پس وقتی میگفتند انسان معدوم شد، [یعنی] نفس انسان [معدوم شد؛] یعنی وقتی آن طبیعتی که در این شیء وجود دارد معدوم شد، این شیء معدوم شده؛ یک جزء که معدوم شد، شیء معدوم شده است. [همچنین درباره] «حیوان معدوم شد» نمیگفتند ماده حیوان معدوم شد، میگفتند آن طبیعت حیوانی در حیوان معدوم شد پس حیوان معدوم شد.
پس، از نظر قدما موجودها معدوم میشوند و معدومها موجود میشوند، ولی نه به این معنا که
[١]. [قدما آب، هوا، خاک و آتش را عناصر اولیه عالم طبیعت میدانستند.]