مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠ - پیدایش عالم و حرکت جوهری
است برایش حفظ میشود در حالی که کشتی در دریا حرکت میکند و وضع خودش را با آبها تغییر میدهد، آیا این آدم واقعا حرکت میکند یا ساکن است؟ میگفتند او واقعا ساکن است. قدما اسم این حرکت را «حرکت بِالْمَجاز» میگذاشتند، یعنی شیء مجازا حرکت میکند.
در مقابل، البته نظریه دیگری هست و آن اینکه قطع نظر از موادی که عالم را پر کرده است، عالم خودش فضایی دارد؛ یعنی الآن فضایی وجود دارد که مجموع این هوا و اجسام و فلزات و ...
آن را پر کرده است و آن فضا همیشه ثابت و ساکن است. طبق این نظریه واقعا الآن فضایی که من در اینجا نشستهام و فضایی که شما نشستهاید، در ذات خودشان ثابت هستند. پس وقتی من حرکت میکنم فضایی را تغییر میدهم. اگر ما فضا را قبول داشته باشیم و نسبت به آن فضا و اجزای آن فضا حساب کنیم، حرکت نسبت به آن همیشه مطلق است و وقتی جسمی حرکت میکند، محیط مادیاش تغییر نمیکند و نسبت به آن ساکن است، ولی نسبت به فضای واقعیاش متحرک است.
البته نظریهای بوده- و خیلی هم قدیمی است- که آیا مکان بُعد مجرد است، یا مکان عبارت است از سطح مقعر جسمِ محیط بر جسم مُحاط (یعنی سطح داخلی هوا که به این جسم چسبیده است)؟
در حالت دوم اگر هوا ساکن باشد پس این جسم حرکت نکرده است. البته بر اساس این نظریه هم حرفهای دیگری زده میشود.
اما اگر حرکت را به مفهوم مطلقِ تغییر در نظر گرفتیم، هیچ لزومی ندارد که شیء دیگری را در نظر بگیریم، مثل تغییرات کیفی. مگر در تغییرات کیفی لازم است محیط را در نظر بگیریم؟! ما در تغییرات کیفی، گذشته خود شیء را در نظر میگیریم. اگر شیء در گذشته خودش مثلا دارای درجه خاصی (به قول قدما) از رنگ باشد و در حالت دوم و در زمان بعد دارای درجه بیشتری از آن رنگ شد، این شیء تغییر کرده است و این تغییر ارتباطی به محیطش ندارد. حرکت جوهری به طریق اولی به ضعف و نقصان وجود مربوط است، که یک شیء در یک حدی از وجودِ ضعیف است، بعد در یک حد از وجودِ کاملتر [قرار میگیرد.] بنابراین میتوانیم نسبت به کل عالم، حرکت فرض کنیم.
بله، نسبت به کل عالم، حرکت مکانی فرض نمیشود؛ حرکت مکانی نسبت به اجزای عالم فرض میشود که جزئی بخواهد نسبتش را با اجزای دیگر تغییر بدهد، ولی در کل عالم حرکت مکانی موضوع ندارد.
یک سؤال
یک موضوع دیگر را هم یادآوری کنم تا آقایان برای من توضیح بدهند. در ضمن عرایضم عرض کردم که از نظر علمی اگر بخواهیم شیئی را تعریف کنیم، همین قدر که نشانهای باشد بر آن شیء که