مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢ - اسکندر و دیوژن
عربی در بیوفایی دنیا که رفتند و ... فرمود اینها چیست؟! آیه قرآن بخوان:
«کمْ تَرَکوا مِنْ جَنّاتٍ وَ عُیونٍ. وَ زُروعٍ وَ مَقامٍ کریمٍ. وَ نَعْمَةٍ کانوا فیها فاکهینَ.» [١].
وقتی که حضرت وارد سرزمین ایران شدند و ایرانیها خبردار شدند که علی علیه السلام میآید، یک عده از دهاقین [٢]، عدهای از سران کشاورزان آمدند به استقبال حضرت و شروع کردند در جلوی ایشان دویدن. حضرت صدایشان کرد و فرمود: چکار میکنید؟ گفتند: این احترامی است که ما برای بزرگان خود بجا میآوریم که در رکابش در جلویش میدویم. به احترام شما چنین کاری میکنیم. فرمود: شما با این کارتان خودتان را حقیر و پست میکنید، به آن بزرگ هم یک ذره سود نمیرسد.
این کارها چیست؟! من از این تشریفات بری و مبرّا هستم. انسان هستید و آزاد. من بشری هستم، شما هم بشری.
این است که یکی از اصول زندگی رسول اکرم و از اصول روشهای پیغمبر اکرم اصل سادگی بود که «کانَ رَسولُ اللَّهِ خَفیفَ الْمَؤونَةِ» و تا آخر عمر این اصل را رعایت کرد. در یکی از احادیث نقل کردهاند (اهل تسنن هم نقل کردهاند) که عمربن الخطّاب به اتاق پیغمبر اکرم وارد میشود، در آن جریانی که حضرت از زنهایشان اعراض کردند و آنها را میان طلاق و یا صبر کردن به زندگی ساده مخیر نمودند.
عدهای از زنها گفتند آخر ما وضعمان خیلی ساده است، ما هم زر و زیور میخواهیم، از غنائم به ما هم بدهید. فرمود: زندگی من زندگی ساده است. من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق معمول که یک زن مطلّقه را- به تعبیر قرآن- باید تسریح کرد (یعنی باید مجهز کرد و یک چیزی هم به او داد) حاضرم چیزی هم به شما بدهم. اگر به زندگی ساده من میسازید بسازید، و اگر میخواهید رهایتان کنم رهایتان کنم. البته همهشان گفتند خیر، ما به زندگی ساده میسازیم، که جریان مفصل است. نوشتهاند عمربن الخطّاب وقتی که اطلاع پیدا کرد حضرت از زنهایشان
[١] دخان/ ٢٥- ٢٧. [ترجمه: چه باغستانها و چشمهها و زراعتها و مجالس نیکو و عیش و نوشهای فراوانی را که در آنها دلخوش بودند، رها نمودند.][٢] دهاقین جمع دهقان است که معرّب دهگان است، و اصل معنی دهقان یعنی کدخدا نه کشاورز عادی.