مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٥ - برخورد علی علیه السلام با خوارج
و مسلمان نیست. اگر یک بار غیبت کند یا شراب بخورد، از دین اسلام خارج است.
مرتکب کبیره را از دین اسلام خارج دانستند. نتیجه این شد که فقط خودشان (این مقدسها) در دنیا مسلمانند، [گویی میگفتند] در زیر این قبّه آسمان غیر از ما دیگر مسلمانی وجود ندارد. و یک سلسله اصول دیگر که برای خودشان ساختند.
چون یکی از اصول خوارج این بود که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و هیچ شرطی هم ندارد و در مقابل هر امام جائری باید قیام کرد و علی علیه السلام را جزء کفار میدانستند، گفتند پس راهی نمانده غیر از اینکه ما باید علیه علی قیام کنیم.
ناگهان در بیرون [شهر] خیمه زدند و رسماً یاغی شدند. در یاغی شدنشان هم از اصول بسیار خشک و خشنی پیروی میکردند، میگفتند: دیگران مسلمان نیستند؛ چون مسلمان نیستند، از آنها نمیتوانیم زن بگیریم و به آنها نباید زن بدهیم، ذبایح آنها (یعنی گوشتی که آنها ذبح میکنند) حرام است، از قصابی آنها نباید بخریم، و بالاتر اینکه کشتن زنان و اطفال آنها جایز است.
آمدند بیرون [شهر]. چون همه مردم دیگر را جایزالقتل میدانستند شروع کردند به کشتار و غارت کردن. وضع عجیبی شد. یکی از صحابه پیغمبر با زنش میگذشت در حالی که آن زن حامله بود. از او خواستند که از علی تبرّی بجوید. این کار را نکرد. کشتندش، شکم زنش را هم با نیزه دریدند، گفتند شما کافرید. و همینها از کنار یک نخلستان میگذشتند (نخلستان متعلق به کسی بوده که مال او را محترم میدانستند) یکی از اینها دست برد و یک خرما به دهانش گذاشت. چنان به او نهیب زدند که خدا میداند. گفتند: به مال برادر مسلمانت تجاوز میکنی؟!
برخورد علی علیه السلام با خوارج
کارشان به جایی کشید که علی علیه السلام آمد در مقابل اینها اردو زد. دیگر نمیشد آزادشان گذاشت. ابن عباس را فرستاد برود با آنها سخن بگوید. همانجا بود که ابن عباس برگشت گفت: پیشانیهایی دیدم پینه بسته از کثرت عبادت، کف دستها مثل زانوی شتر است، پیراهنهای کهنه زاهدمآبانه و قیافههای بسیار جدی و مصمم.
ابن عباس کاری از پیش نبرد. خود علی علیه السلام رفت با آنها صحبت کرد. صحبتهای حضرت مؤثر واقع شد. از آن عده که دوازده هزار نفر بودند، هشت هزار نفرشان پشیمان شدند. علی علیه السلام پرچمی را به عنوان پرچم امان نصب کرد که هرکس زیر