مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦ - ابلاغ به دل
که میتوانند بشر را در راه حقیقت به حرکت درآورند نه فیلسوفان. فیلسوف بیچاره زحمت میکشد، خودش را میکشد، آخرِ کارش فکری را تا عقل مردم نفوذ میدهد، آنهم نه همه مردم بلکه عدهای که شاگردانش هستند و چند سال باید بیایند نزد او درس بخوانند تا با زبانش آشنا بشوند؛ چون بلاغش بلاغ مبین نیست، قدرت بلاغ مبین ندارد و باید در لفّافه صدها اصطلاح سخن خود را بیان نماید. به قول یکی از اساتید بزرگ ما: فیلسوف که اینهمه اصطلاح به کار میبرد، از عجز و ناتوانیاش است. هی میگوید: امکان ذاتی، امکان استقبالی، امکان استعدادی، واجب الوجود بالذات، عقل اول، عقل دوم؛ چون نمیتواند حرف خودش را جز در لفّافه اینها بگوید، و این از ناتوانی اوست. ولی پیغمبران، ما میبینیم بدون اینکه هیچ اصطلاحی در کار باشد، آن آخرین حرفی را که در پرتو و در لفّافه صدها اصطلاح بیان شده است، با بلاغ مبین، با دو کلمه، با دو جمله گفتهاند که فیلسوف درمیماند که چطور سهل ممتنع، مطلب به این سادگی گفته شده است:
«قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ. اللَّهُ الصَّمَدُ. لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ. وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً احَدٌ.» [١].
«سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ. لَهُ مُلْک السَّمواتِ وَ الْارْضِ یحْیی وَ یمیتُ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ قَدیرٌ. هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکلِّ شَی ءٍ عَلیمٌ.» [٢].
در نهایت سادگی.
پس پیغمبران، گذشته از اینکه پیام خودشان را به عقل مردم هم بهتر از فلاسفه میرسانند، کار بزرگتری دارند که پیام را به دل برسانند، یعنی به سراسر وجود که دیگر چیزی باقی نمیماند. آن که مرید یک پیغمبر میشود یعنی به یک پیغمبر ایمان میآورد، سراسر وجودش وابسته به او میشود.
[١] اخلاص/ ١- ٤.[٢] حدید/ ١- ٣.