مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠ - ریشه پیدایش این داستان
لحظه او را به خود واگذاشت، و آمد به سرش آنچه آمد.
حال چطور میشود خدا عنایت خودش را بگیرد؟ کوچکترین تصوری از منیت برای یک پیغمبر خدا پیش بیاید، عنایت خدا گرفته میشود و سقوطش همان.
امام رضا فرمود: در دل مقدس این پیغمبر بزرگ این عجب پیدا شد که آیا از من بهتر قاضی هم در عالم هست؟ تصور «من» در قلب داوود پیدا شد. داوود! تو دیگر نباید فکر «من»، تصور «من» در ذهنت باشد. خدا این امتحان را پیش آورد. عنایت خدا که از داوود گرفته شد، در قضاوتش شتاب کرد حتی به صورت تقدیری؛ یعنی یادش رفت که وقتی مدعی دعوی خودش را طرح میکند، قاضی نباید یک کلمه حرف بزند ولو به صورت تقدیر و فرض. یک نفر آمده میگوید: این آقا که میبینید مال بنده را برده است؛ با ثروت زیادی که دارد (نودونه گوسفند دارد و من یکی دارم) به این یک گوسفند من هم طمع کرده. داوود تحت تأثیر عواطف انساندوستی خودش قرار گرفت، صبر نکرد که ببیند طرف چه میگوید. آخر او هم از خودش دفاعی دارد. فوراً گفت: درواقع- شاید هم به صورت تقدیر: اگر اینطور باشد- او به تو ظلم کرده است. تا چنین پیشدستی کرد، یکمرتبه متوجه شد که داوود! شرط قضاوت این نبود که حرف دیگری را نشنیده، سخن بگویی؛ قاضی باید سکوت کند بگذارد دیگری هم حرفش را بزند و از خودش دفاع کند، آن وقت حرفش را بزند.
اینجا بود که داوود فهمید اشتباه کرده است. نه تنها فهمید در امر قضاوت اشتباه کرده، بلکه ریشه اشتباه خودش را هم فوراً به دست آورد: داوود! از کجا خوردی؟
از آنجا که فکر «من» کردی، گفتی منم. این ضربهای بود که از آن «من» خوردی. در قرآن صحبت زنی نیست، صحبت اوریایی نیست، صحبت مرغی که پریده باشد نیست، صحبت این حرفها نیست.
ریشه پیدایش این داستان
حال چطور شد که این داستان در بعضی از کتب ما مسلمین پیدا شد؟ همین قدر به شما بگویم امان از دست یهود که بر سر دنیا از دست اینها چه آمد! یکی از کارهایی که قرآن به اینها نسبت میدهد که هنوز هم ادامه دارد مسأله تحریف و قلب حقایق است. اینها شاید باهوشترین مردم دنیا باشند؛ یک نژاد فوق العاده باهوش و متقلّب. این نژاد باهوش متقلّب همیشه دستش روی آن شاهرگهای جامعه بشریت