مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٠ - اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت حق
حقه حقیقیه» اصطلاح کردند.
اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت حق
از جمله بحثهای نهج البلاغه بحثهایی است درباره اینکه خداوند هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن. البته این بحث مانند سایر مباحث مقتبس از قرآن مجید است و فعلًا ما در مقام استناد به قرآن مجید نیستیم. خداوند اول است نه اولیت زمانی تا با آخریت او مغایر باشد، و ظاهر است نه به معنی اینکه محسوس به حواس است تا با باطن بودن او دو معنی و دو جهت مختلف باشد. اولیت او عین آخریت، و ظاهریت او عین باطنیت اوست.
الْحَمْدُلِلّهِ الَّذی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حالٌ حالًا فَیکونَ اوَّلًا قَبْلَ انْ یکونَ اخِراً وَ یکونَ ظاهِراً قَبْلَ انْ یکونَ باطِناً ... وَکلُّ ظاهِرٍ غَیرُهُ غَیرُ باطِنٍ وَکلُّ باطنٍ غَیرُهُ غَیرُ ظاهرٍ [١].
سپاس خدای را که هیچ حال و صفتی از او بر حال و صفتی دیگر تقدم ندارد تا اولیت او مقدم بر آخریتش و ظاهریت او مقدم بر باطنیتش بوده باشد ... هر پیدایی جز او فقط پیداست و دیگر پنهان نیست و هر پنهانی جز او فقط پنهان است و دیگر پیدا نیست. اوست که در عین اینکه پیداست پنهان است و در عین اینکه پنهان است پیداست.
لاتُصْحِبُهُ الْاوْقاتُ وَ لاتَرْفِدُهُ الْادَواتُ، سَبَقَ الْاوْقاتَ کوْنُهُ وَالْعَدَمَ وُجودُهُ وَالْابْتِداءَ ازَلُهُ [٢].
زمانها او را همراهی نمیکنند (در مرتبه ذات او زمان وجود ندارد) و اسباب و ابزارها او را کمک نمیکنند. هستی او بر زمانها، و وجود او بر نیستی، و
[١] خطبه ٦٤.[٢] خطبه ٢٢٨.