مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٧ - تصاحب کالای کفار قریش و مسأله استخدام وسیله
این مطلب را اجازه میدهد. فقه هم میگوید اگر در جایی دروغی به مصلحت اجتماع بود، ا ین دروغ گفته شود، به این معنا که اگر در جایی امر دایر است میان یک راست گفتن و مثلًا نفس محترم یک شخص مؤمن بیگناهی را به کشتن دادن، و یا دروغ گفتن و بیگناهی را نجات دادن، در اینجا دروغ بگو و بیگناه را نجات بده.
این همان دروغ مصلحت آمیز است. این مگر غیر از این است که ما از وسیله نامشروع برای هدف مشروع استفاده میکنیم؟.
جواب این است: در بعضی از موارد حتی وسیله، نامشروع هم نیست. در مورد جهاد و [تصاحب] مال و ثروت [کفار] قضیه از این قرار است. این اشتباه است که ما خیال کنیم همین قدر که انسان، انسان بیولوژیکی به اصطلاح شد دیگر جان و مالش محترم است؛ از نظر انسان بما هو انسان درهر شرایطی بود، بود. این طرز فکر فرنگیهاست که میگویند انسانها یعنی نوع آدم، انسان زیست شناسی، انسان بیولوژی، انسانی که علم بیولوژی او را انسان میداند، و البته انسانی که علم بیولوژی او را انسان میداند یعنی آن موجودی که یک سر و دو گوش و دو دست به این شکل خاص داشته باشد، ناخنهایش پهن باشد، مستقیم القامه باشد و روی دو پا راه برود.
موجودی با این علائم، انسان بیولوژی است. از نظر زیست شناسی و بیولوژی معاویه یک انسان است و ابوذر هم یک انسان؛ یعنی اینطور نیست که مثلًا بگوییم گروه خون ابوذر بر گروه خون معاویه از نظر بیولوژی ترجیح دارد. از نظر بیولوژی موسی چومبه و لومومبا دو انسان هستند در یک حد.
ولی در باب انسان، سخن در انسان زیست شناسی نیست؛ سخن در انسانی است با معیارهای انسانیت، [ولهذا] یک انسان ضد انسان از آب در میآید. موسی چومبه انسان ضد انسان است، معاویه انسان ضد انسان است، شمر بن ذی الجوشن انسان ضد انسان است، یعنی ضد انسانیتها. در آنجا ملاک، انسانیتهاست. انسانیت این نیست که دندانهای یک موجود به فلان شکل باشد. انسانیت یعنی شرافت، فضیلت، تقوا، عدالت، آزادیخواهی، آزادمنشی، حلم، بردباری؛ اینها که معیارهای انسانی است. انسان بیولوژی، انسان بالقوّه اجتماعی است نه انسان بالفعلِ اجتماعی. اگر انسانی بر ضد انسانیت قیام کند؛ آن انسانی که بر ضد آزادی قیام کرده، بر ضد توحید قیام کرده، بر ضد عدالت قیام کرده، بر ضد راستی و درستی قیام کرده، بر ضد همه خوبیها قیام کرده، او از ابتدا احترام ندارد، خون و مالش احترام ندارد؛ نه اینکه