مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٠ - وابستگیها و آزادگیها
واقع شده باشد، حقیقتی و ماهیتی نداشته باشد جز اینکه هر حقیقتی و ماهیتی و هر تعینی را میپذیرد. چنین موجود با آنکه در ذات خود لاتعین محض است همواره در ضمن یک تعین موجود است و با آنکه در ذات خود بیرنگ و بیشکل است همواره در پناه یک موجود رنگدار و شکلدار قرار گرفته است. اینچنین موجود همان است که فلاسفه آن را «هیولای اولی» و یا «مادة المواد» مینامند. هیولای اولی در مراتب نزولی وجود در حاشیه وجود قرار گرفته است همچنان که ذات باریتعالی در مراتب کمال در حاشیه دیگر وجود قرار گرفته است، با این تفاوت که ذات باریتعالی حاشیهای است که بر همه متون احاطه دارد.
انسان مانند همه موجودات دیگر در وسط این دو حاشیه قرار دارد، نمیتواند فاقد هرگونه تعین بوده باشد. تفاوت انسان با سایر موجودات جهان در این است که تکامل انسان حد یقف ندارد. سایر موجودات در یک حد معین میمانند و از آن تجاوز نمیکنند ولی انسان نقطه توقف ندارد.
انسان دارای طبیعت وجودی خاص است ولی بر خلاف نظر فلاسفه اصالت ماهیتی- که ذات هر چیز را مساوی با ماهیت آن چیز میدانستند و هرگونه تغییر ذاتی و ماهوی را تناقض و محال میدانستند و همه تغییرات را در مرحله عوارض اشیاء قابل تصور میدانستند- طبیعت وجودی انسان مانند هر طبیعت وجودی مادی دیگر سیال است با تفاوتی که گفته شد، یعنی حرکت و سیلان انسان حد یقف ندارد.
برخی از مفسران قرآن در تعبیرات و تأویلات خود آیه کریمه «یا اهْلَ یثْرِبَ لا مُقامَ لَکمْ» [١] را به یثرب انسانیت حمل کردهاند، گفتهاند این انسان است که هیچ مقام معلوم و منزلگاه مشخص ندارد، هرچه پیش برود باز میتواند به مقام بالاتر برود.
فعلًا کاری به این جهت نداریم که آیا حق اینچنین تأویلاتی در آیات قرآن داریم یا نداریم؛ مقصود این است که علمای اسلامی انسان را اینچنین میشناختهاند.
در حدیث معراج، آنجا که جبرئیل از راه باز میماند و میگوید یک بند انگشت دیگر اگر نزدیک گردم میسوزم و رسول خدا باز هم پیش میرود، رمزی از این
[١] احزاب/ ١٣.