مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠ - پرهیز از تکلّف
غِشّ است. وقتی که در یک جنسی، در یک کالایی از غیر خودش قاطی کنند اصطلاحاً میگویند غشّ داخلش کردهاند. نصح که در مقابل غشّ است یعنی سخن باید خلوص داشته باشد، یعنی از کمال خیرخواهی طرف و از سوز دل برخاسته باشد. آن کسی میتواند داعی الی اللَّه و مبلّغ پیام خدا باشد که سخنش نصح باشد، یعنی هیچ انگیزهای جز خیر و مصلحت مردم نداشته باشد، سخنش از سوز دل برخیزد که: «انَّ الْکلامَ اذا خَرَجَ مِنَ الْقَلْبِ دَخَلَ فِی الْقَلْبِ وَ اذا خَرَجَ مِنَ اللِّسانِ لَمْ یتَجاوَزِ الْآذانَ» سخن کز جان برون آید نشیند لاجرم بر دل، و سخنی که فقط از زبان بیرون بیاید و دل از آن بیخبر باشد، از گوشهای مردم تجاوز نمیکند [١]. پی در پی پیغمبران میگویند: «وَ انْصَحُ لَکمْ» [٢]، «انَا لَکمْ ناصِحٌ» [٣]، «انّی لَکما لَمِنَ النّاصِحینَ» [٤]. همهاش سخن از این است. وقتی که موسی بن عمران با خدای خودش از سنگینی کار سخن میگوید، آن سنگینی فقط این نیست که من میخواهم در مقابل فرعون با آن قدرت و جبّاریت سخن بگویم، پس کار سنگین است؛ نه، یک سنگینیهای دیگر است: خدایا مرا مدد کن که موسایی باشم که موسی دیگر در او وجود نداشته باشد، منی وجود نداشته باشد، خودی وجود نداشته باشد، انانیتی وجود نداشته باشد، در نهایت خلوص بتوانم پیام تو را به مردم عرضه بدارم.
پرهیز از تکلّف
شرط دیگر تبلیغ دین پرهیز از تکلّف است. آیهای داریم در قرآن در سوره مبارکه ص:
ما اسْأَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ اجْرٍ وَ ما انَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ [٥].
من معاملهگر نیستم، مزدی نمیخواهم، و من متکلّف نیستم.
[١] این سخنها در ابلاغ پیام الهی هست ولی در ابلاغ پیامهای دیگر مطرح نیست.[٢] اعراف/ ٦٢.[٣] اعراف/ ٦٨.[٤] اعراف/ ٢١.[٥] ص/ ٨٦.