مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٧ - لیاقت و فضیلت
خود را میدیدم که به غارت برده میشود. بدیهی است که مقصود از وراثت، وراثت فامیلی و خویشاوندی نیست، مقصود وراثت معنوی و الهی است.
لیاقت و فضیلت
از مسأله نص صریح و حق مسلم و قطعی که بگذریم، مسأله لیاقت و فضیلت مطرح میشود. در این زمینه نیز مکرر در نهج البلاغه سخن به میان آمده است. در خطبه «شقشقیه» میفرماید:
اما وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ ابی قُحافَةَ وَ انَّهُ لَیعْلَمُ انَّ مَحَلّی مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحی ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لا یرْقی الَی الطَّیرُ.
به خدا سوگند که پسر ابوقحافه خلافت را مانند پیراهنی به تن کرد در حالی که میدانست آن محوری که این دستگاه باید بر گرد آن بچرخد من هستم.
سرچشمههای علم و فضیلت از کوهسار شخصیت من سرازیر میشود و شاهباز وهم اندیشه بشر از رسیدن به قله عظمت من باز میماند.
در خطبه ١٨٨ اول مقام تسلیم و ایمان خود را نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سپس فداکاریها و مواساتهای خود را در مواقع مختلف یادآوری میکند و بعد جریان وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در حالی که سرش بر سینه او بود، و آنگاه جریان غسل دادن پیغمبر صلی الله علیه و آله را به دست خود نقل میکند در حالی که فرشتگان او را در این کار کمک میکردند و او زمزمه فرشتگان را میشنید و حس میکرد که چگونه دستهای میآیند و دستهای میروند و بر پیغمبر صلی الله علیه و آله درود میفرستند، و تا لحظهای که پیغمبر صلی الله علیه و آله را در مدفن مقدسش به خاک سپردند زمزمه فرشتگان یک لحظه هم از گوش علی علیه السلام قطع نگشته بود. بعد از یادآوری موقعیتهای مخصوص خود از مقام تسلیم و عدم انکار- بر خلاف بعضی صحابه دیگر- گرفته تا فداکاریهای بینظیر و تا قرابت خود با پیغمبر صلی الله علیه و آله تا جایی که جان پیغمبر صلی الله علیه و آله در دامن علی علیه السلام از تن مفارقت میکند، چنین میفرماید:
فَمَنْ ذا احَقُّ بِهِ مِنّی حَیاً وَ مَیتاً؟