مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٧ - شعار یا روح؟
ما وقتی در تاریخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غِفاری و مقداد کنْدی و عمار یاسر و امثال آنان میرویم و میخواهیم ببینیم چه چیز آنها را وادار کرد که دور علی را بگیرند و اکثریت را رها کنند، میبینیم آنها مردمی بودند اصولی و اصول شناس، هم دیندار و هم دین شناس. میگفتند: ما نباید درک و فکر خویش را به دست دیگران بسپریم و وقتی آنها اشتباه کردند ما نیز اشتباه کنیم. و در حقیقت روح آنان روحی بود که اصول و حقایق بر آن حکومت میکرد نه اشخاص و شخصیتها.
مردی از صحابه امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل، سخت در تردید قرار گرفته بود. او دو طرف را مینگریست. از یک طرف علی را میدید و شخصیتهای بزرگ اسلامی را که در رکاب علی شمشیر میزدند و از طرفی نیز همسر نبی اکرم، عایشه را میدید که قرآن درباره زوجات آن حضرت میفرماید: «وَ ازْواجُهُ امَّهاتُهُمْ» [١] (همسران او مادران امّتند) و در رکاب عایشه، طلحه را میدید از پیشتازان در اسلام، مرد خوش سابقه و تیرانداز ماهر میدان جنگهای اسلامی و مردی که به اسلام خدمتهای ارزندهای کرده است، و باز زبیر را میدید خوش سابقهتر از طلحه، آن که حتی در روز سقیفه از جمله متحصّنین در خانه علی بود.
این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود که یعنی چه؟! آخر علی و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداکاران سختترین دژهای اسلاماند؛ اکنون رودررو قرار گرفتهاند؟ کدام یک به حق نزدیکترند؟ در این گیر ودار چه باید کرد؟! توجه داشته باشید! نباید آن مرد را در این حیرت زیاد ملامت کرد. شاید اگر ما هم در شرایطی که او قرار داشت قرار میگرفتیم، شخصیت و سابقه زبیر و طلحه چشم ما را خیره میکرد.
ما الآن که علی و عمار و اویس قرنی و دیگران را با عایشه و زبیر و طلحه روبرو میبینیم، مردد نمیشویم چون خیال میکنیم دسته دوم مردمی جنایت سیما بودند یعنی آثار جنایت و خیانت از چهرهشان هویدا بود و با نگاه به قیافهها و چهرههای آنان حدس زده میشد که اهل آتشاند. اما اگر در آن زمان میزیستیم و
[١] احزاب/ ٦.