مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١ - سخن حاج میرزا حسین نوری
هدف مقدس این امر اهمیتی ندارد؛ اگر حدیث ضعیف هم خواندیم خواندیم.
[گذشته از دعوت به ایمان] هدف دیگر ما گریاندن برای امام حسین است که آن هم هدف مقدس است، آن هم دعوت به ایمان است و مسأله ایمان مطرح است. ایشان نیمی از کتابش را اختصاص داده است به بحث راست و دروغ و اینکه به هیچ وجه اسلام اجازه نمیدهد ما برای تبلیغ دین حتی به روایات ضعیف متوسل بشویم تا چه رسد به چیزی که میدانیم دروغ است. نیم دیگر کتاب خودش را به مسأله اخلاص اختصاص داده است که در تبلیغ دین و در ابکاء و گریاندن [برای] امام حسین علیه السلام خلوص نیت شرط است- که جزء مباحثی که میخواستم در سیره پیغمبر اکرم عرض کنم همین مسأله است- و بعد مسأله اجر و اجرت را طرح کرده است. ایشان در آن کتاب روی همین مطلب اصرار فراوان دارد. امروز این قضیه به یادم افتاد که همین مطلبی که من تحت عنوان استخدام وسیله ذکر کردم، ایشان با عنوان دیگری ذکر میکند و گاهی هم یک تکههای خوشمزه و شیرین نقل میکند. از جمله میگوید که یک عالمی از هندوستان برای من نامه نوشته است که در اینجا افرادی میآیند خیلی حرفهای دروغ میگویند و حدیثهای ضعیف و باطل میخوانند؛ شما که در مرکز هستید کاری کنند، کتابی بنویسید تا جلوی اینها را بگیرند. من در جواب نوشتم که این دروغها در همین مرکز جعل میشود نه در جای دیگر. بعد ایشان راجع به این مطلب میگوید ببینید کار به کجا رسیده است که یک عالم یزدی برای من نقل کرد که سفری از یزد از راه کویر برای زیارت حضرت رضا علیه السلام به مشهد مشرّف میشدم. مصادف شدیم با ایام محرم. یک شب دیدم که شب عاشوراست و ما به یک دهی رسیدهایم. متأثر شدم که این ایام عاشورا ما به مشهد یا لااقل به یک شهری که در آن عزاداریای بشود نرسیدیم. گفتیم بالأخره ده هم هرچه باشد لابد یک مراسمی در آن هست. پرسیدیم، معلوم شد یک تکیهای مثلًا هست و آنجا مردم اقامه عزاداری میکنند. رفتیم دیدیم یک بابا روضه خوان دهاتی در آنجا رفت منبر.
وقتی که بالای منبر نشست، دیدم خادم مسجد رفت یک دامن سنگ آورد و ریخت در دامن این آقای مدّاح یا روضه خوان. من تعجب کردم که این برای چیست؟
مقداری روضه خواند ولی کسی گریه نکرد. گفت چراغها را خاموش کنید. چراغها را خاموش کردند. تا چراغها را خاموش کردند، شروع کرد سنگ پراندن به سر این و آن. فریاد و جیغ و داد مردم بلند شد و بالأخره گریه کردند. بعد که کار تمام شد، من