مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - وفات فرزند پیغمبر و گرفتن خورشید
دروغ باشد، ولی مردم از همین راه بالأخره یک ایمان و اعتقادی پیدا کردهاند.
این درست است یا نه؟ یعنی مردم از خواب غفلت، از جهالت و نادانی، از یک سلسله خرافات، بالأخره به یک عقیده صحیحی رسیدهاند؛ آیا ما حق داریم اینها را تثبیت و امضا کنیم یا نه؟ نه.
در کلام امیرالمؤمنین که قبلًا خواندم نکتهای بود که یادم رفت عرض بکنم. آنجا که میفرماید:
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ احْکمَ مَراهِمَهُ وَ احْمی مَواسِمَهُ.».
بعد ذیلش میفرماید:
«یضَعُ مِنْ ذلِک حَیثُ الْحاجَةُ الَیهِ مِنْ قُلوبٍ عُمْی و اذانٍ صُمٍّ وَالْسِنَةٍ بُکمٍ.» [١].
پیغمبر ابزار و وسایلی که به کار میبرد، یک جا قدرت و مِیسَم به کار میبرد، یک جا مرهم؛ یک جا با خشونت و صلابت رفتار میکرد یک جا با نرمی، ولی مواردش را میشناخت. و بعد اینطور تعبیر میکند: در همه جا از این وسایل که استفاده میکرد، در جهت بیداری و آگاهی مردم استفاده میکرد. شمشیر را جایی میزد که مردم را بیدار کند نه به خواب کند. اخلاق را در جایی به کار میبرد که سبب آگاهی و بیداری میشد. شمشیر را در جایی به کار میبرد که دل کوری را بینا میکرد، گوش کری را شنوا میکرد، چشم کوری را باز میکرد، زبان گنگی را گویا میکرد. یعنی تمام وسایلی که پیغمبر به کار میبرد، در جهت بیداری مردم بود.
وفات فرزند پیغمبر و گرفتن خورشید
داستانی است که در کتب حدیث ما آمده است و حتی اهل تسنن هم نقل کردهاند. رسول اکرم پسری از ماریه قبطیه دارد به نام ابراهیم بن رسول اللَّه. این پسر
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ١٠٧، ص ٣٢١.