مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - وفات فرزند پیغمبر و گرفتن خورشید
که مورد علاقه رسول اکرم است در هجده ماهگی از دنیا میرود. رسول اکرم که کانون عاطفه بود قهراً متأثر میشود و حتی اشک میریزد و میفرماید: دل میسوزد و اشک میریزد، ای ابراهیم ما به خاطر تو محزونیم ولی هرگز چیزی بر خلاف رضای پروردگار نمیگوییم. تمام مسلمین، ناراحت و متأثر به خاطر اینکه غباری از حزن بر دل مبارک پیغمبر اکرم نشسته است. همان روز تصادفاً خورشید منکسف میشود و میگیرد. مسلمین شک نکردند که گرفتن خورشید، هماهنگی عالم بالا به خاطر پیغمبر بود؛ یعنی خورشید گرفت برای اینکه فرزند پیغمبر از دنیا رفته است [١] این مطلب در میان مردم مدینه پیچید و زن و مرد یکزبان شدند که دیدی! خورشید به خاطر حزنی که عارض پیغمبر اکرم شد گرفت، در حالی که پیغمبر به مردم نگفته- العیاذباللَّه- که گرفتن خورشید به خاطر این بوده است. این امر سبب شد که عقیده و ایمان مردم به پیغمبر اضافه شود، و مردم هم در این گونه مسائل بیش از این فکر نمیکنند.
ولی پیغمبر چه میکند؟ پیغمبر نمیخواهد از نقاط ضعف مردم برای هدایت مردم استفاده کند، میخواهد از نقاط قوّت مردم استفاده کند. پیغمبر نمیخواهد از جهالت و نادانی مردم به نفع اسلام استفاده کند، میخواهد از علم و معرفت مردم استفاده کند. پیغمبر نمیخواهد از ناآگاهی و غفلت مردم استفاده کند، میخواهد از بیداری مردم استفاده کند، چون قرآن به او دستور داده: «ادْعُ الی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی احْسَنُ» [٢]. وسایلی ذکر کرده. [پیغمبر نفرمود] عوام چنین حرفی از روی جهالتشان گفتهاند، «خُذِ الْغایاتِ وَ اتْرُک الْمَبادی» [٣]، بالأخره نتیجه خوب از این گرفتهاند، ما هم که به آنها نگفتیم، ما در اینجا سکوت میکنیم. سکوت هم نکرد. آمد بالای منبر صحبت کرد، خاطر مردم را راحت کرد، گفت: اینکه خورشید گرفت به خاطر بچه من نبود.
مردی که حتی از سکوتش سوء استفاده نمیکند، این گونه باید باشد، چرا؟
[١] البته این مطلب فی حدذاته مانعی ندارد. به خاطر پیغمبر ممکن است دنیا زیرورو بشود. اینها مسأله مهمی نیست.[٢] نحل/ ١٢٥. [به راه پروردگارت با حکمت (دلایل عقلی) و اندرز نیکو دعوت کن و با بهترین روش با آنان به بحث و مجادله پرداز.][٣] [به هدفها بپرداز و وسایل را رها کن.]