مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٨ - منطق اسلام
نداند.
الدُّنْیا دارُ مَجازٍ لا دارُ قَرارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّکمْ لِمَقَرِّکمْ [١].
دنیا خانه بین راه است، نه خانه اصلی و قرارگاه دائمی.
از نظر مکتبهای انسانی جای هیچ گونه شک و تردید نیست که هرچیزی که انسان را به خود ببندد و در خود محو نماید بر ضد شخصیت انسانی است، زیرا او را راکد و منجمد میکند. سیر تکامل انسان لایتناهی است و هرگونه توقفی و رکودی و «بستگی» ای بر ضد آن است. ما هم در این جهت بحثی نداریم، یعنی این مطلب را به صورت کلی میپذیریم. سخن در دو مطلب دیگر است:
یکی اینکه آیا قرآن و به پیروی قرآن نهج البلاغه چنین بینشی دارد در باره روابط انسان و جهان؟ آیا واقعاً آن چیزی که قرآن محکوم میکند علاقه به معنی «بستگی» و کمال مطلوب قرار دادن است که رکود است و توقف است و سکون است و نیستی است و بر ضد حرکت و تعالی و تکامل است؟ آیا قرآن مطلق علایق و عواطف دنیوی را در حدی که به شکل کمال مطلوب و نقطه توقف در نیاید محکوم نمیسازد؟.
دیگر اینکه اگر بنا باشد بسته بودن به چیزی و کمال مطلوب قرارگرفتن چیزی مستلزم اسارت و دربند قرار گرفتن انسان و در نتیجه رکود و انجماد او باشد، چه فرقی میکند که آن چیز مورد علاقه «خدا» باشد یا چیز دیگر؟.
قرآن هر بستگی و بندگی را نفی کند و به هر نوع آزادی معنوی و انسانی دعوت کند، هرگز بستگی به خدا و بندگی خدا را نفی نمیکند و به آزادی از خدا برای کمال آزادی دعوت نمینماید، بلکه بدون تردید دعوت قرآن بر اساس آزادی از غیر خدا و بندگی خدا، تمرد از اطاعت غیر او و تسلیم در برابر او استوار است.
کلمه «لا اله الّا اللَّه» که پایه اساسی بنای اسلام است، بر نفیی و اثباتی، سلبی و ایجابی، کفری و ایمانی، تمردی و تسلیمی استوار است؛ نفی و سلب و کفر و تمرد نسبت به غیر حق، و اثبات و ایجاب و ایمان و تسلیم نسبت به ذات حق. شهادت
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٩٤.