مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٢ - دو موقف ممتاز
فَانا فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یکنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیها احَدٌ غَیری بَعْدَ انْ ماجَ غَیهَبُها وَ اشْتَدَّ کلَبُها [١].
تنها من بودم که چشم این فتنه را در آوردم؛ احدی غیر از من جرأت بر چنین اقدامی نداشت. هنگامی دست به چنین اقدامی زدم که موج تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته، هاری آن فزونی یافته بود.
تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مؤمن نافذ الایمانی را به تردید وامی داشت. جوّی تاریک و مبهم، و فضایی پر از شک و دودلی به وجود آمده بود.
آنان دوازده هزار نفر بودند که از سجده زیاد، پیشانیشان و سر زانوهاشان پینه بسته بود؛ زاهدانه میخوردند و زاهدانه میپوشیدند و زاهدانه زندگی میکردند؛ زبانشان همواره به ذکر خدا جاری بود اما روح اسلام را نمیشناختند و ثقافت اسلامی نداشتند؛ همه کسریها را با فشار بر روی رکوع و سجود میخواستند جبران کنند؛ تنگ نظر، ظاهرپرست، جاهل و جامد بودند و سدی بزرگ در برابر اسلام.
علی به عنوان یک افتخار بزرگ میفرماید: این من بودم که خطر بزرگی را که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه شده بود درک کردم؛ پیشانیهای پینه بسته اینها و جامههای زاهدانه و زبانهای دائم الذکرشان نتوانست چشم بصیرت مرا کور کند؛ من بودم که دانستم اگر اینها پا بگیرند چنان اسلام را به جمود و تقشّر و تحجّر و ظاهرگرایی خواهند کشاند که دیگر کمر اسلام راست نشود.
آری، این افتخار تنها نصیب پسر ابوطالب شد. کدام روح نیرومند است که در مقابل قیافههای آنچنان حق به جانب تکان نخورد، و کدام بازوست که برای فرود آمدن بر فرق اینها بالا رود و نلرزد؟!
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٩٠.