مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١ - نمونه هایی از تاریخ اسلام
داده میشد، و هر نوبت پیغمبر میفرمود:
«اگر در وی خیری است خداوند او را بر میگرداند و اگر خیری نیست، بهتر که رفت.».
شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن بازماند. دیدند ابوذر نیز عقب کشید. یا رسول اللَّه! ابوذر نیز رفت. حضرت باز جمله را تکرار کرد:
«اگر خیری در او هست خداوند او را به ما باز میگرداند و اگر خیری در او نیست، بهتر که رفت.».
لشکر همچنان به سیر خویش ادامه میدهد و ابوذر عقب مانده است، اما تخلف نیست، حیوانش از رفتن مانده. هرچه کرد حرکت نکرد. چند میلی را عقب مانده است. شتر را رها کرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ریگهای گدازنده به راه افتاد. تشنگی داشت هلاکش میکرد. به صخرهای در سایه کوهی برخورد کرد. در میانش آب باران جمع شده بود. چشید. آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت. گفت هرگز نمیآشامم تا دوستم رسول اللَّه بیاشامد. مشکش را پر کرد. آن را نیز به دوش گرفت و به سوی مسلمین شتافت.
از دور شبحی دیدند. یا رسول اللَّه! شبحی را میبینیم به سوی ما میآید. فرمود:
باید ابوذر باشد. نزدیکتر آمد، آری ابوذر است اما خستگی و تشنگی سخت او را از پا درآورده است. تا رسید افتاد. پیغمبر فرمود: زود به او آب برسانید. با صدایی ضعیف گفت: آب همراه دارم. پیغمبر گفت: آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی؟! آری یا رسول اللَّه! وقتی که آب را چشیدم، دریغم آمد که قبل از دوستم رسول اللَّه از آن بنوشم [١] راستی در کدام مکتب از مکتبهای جهان، اینچنین شیفتگیها و بیقراریها و ازخود گذشتگیها میبینیم؟!
[١] بحارالانوار، ج ٢١/ ص ٢١٥ و ٢١٦، طبع جدید.