مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧١ - ابوبکر
ابن ابی الحدید میگوید:
«شکایت وانتقاد امام از خلفا ولو به صورت ضمنی و کلی متواتر است.
روزی امام شنید که مظلومی فریاد برمیکشید که من مظلومم و بر من ستم شده است. علی به او گفت (بیا سوته دلان گرد هم آییم)، بیا با هم فریاد کنیم زیرا من نیز همواره ستم کشیدهام.».
ایضاً از یکی از معاصرین مورد اعتماد خودش معروف به ابن عالیه نقل میکند که گفته:
«در محضر اسماعیل بن علی حنبلی، امام حنابله عصر بودم که مسافری از کوفه به بغداد مراجعت کرده بود و اسماعیل از مسافرتش و از آنچه در کوفه دیده بود از او میپرسید. او در ضمن نقل وقایع، با تأسف زیاد جریان انتقادهای شدید شیعه را در روز غدیر از خلفا اظهار میکرد. فقیه حنبلی گفت: تقصیر آن مردم چیست؟ این در را خود علی علیه السلام باز کرد. آن مرد گفت: پس تکلیف ما در این میان چیست؟ آیا این انتقادها را صحیح و درست بدانیم یا نادرست؟ اگر صحیح بدانیم یک طرف را باید رها کنیم و اگر نادرست بدانیم طرف دیگر را!.
اسماعیل با شنیدن این پرسش از جا حرکت کرد و مجلس را بهم زد؛ همین قدر گفت: این پرسشی است که خود من هم تاکنون پاسخی برای آن پیدا نکردهام.»
ابوبکر
انتقاد از ابوبکر به صورت خاص در خطبه «شقشقیه» آمده است و در دو جمله خلاصه شده است:
اول اینکه او به خوبی میدانست من از او شایسته ترم و خلافت جامهای است که تنها بر اندام من راست میآید. او با اینکه این را به خوبی میدانست، چرا دست به چنین اقدامی زد؟ من در دوره خلافت، مانند کسی بودم که خار در چشم یا استخوان