مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٧ - صلح در فقه شیعه
نه، او قصد کشتن دارد، بر تو واجب است که او را قبلًا بکشی؛ یعنی باید مقاوم باشی نه اینکه بگویی او که میخواهد بکشد، من دیگر چرا دست به کاری بزنم، من چرا شرکت کنم؟!
قتال اهل بغی
سه مورد را عرض کردیم. دو مورد دیگر هم داریم. یک مورد را اصطلاحاً میگویند «قتال اهل بغی». مقصود این است: اگر در میان مسلمین جنگ داخلی در بگیرد و یک طایفه بخواهد نسبت به طایفه دیگر زور بگوید، اینجا وظیفه سایر مسلمین در درجه اول این است که میان اینها صلح برقرار کنند، میانجی بشوند، کوشش کنند که اینها با یکدیگر صلح کنند، و اگر دیدند یک طرف سرکشی میکند و به هیچ وجه حاضر نیست صلح کند بر آنها واجب میشود که به نفع آن فئه مظلوم علیه آن فئه سرکش وارد جنگ بشوند. این نصّ آیه قرآن است:
«وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلوا فَاصْلِحوا بَینَهُما فَانْ بَغَتْ احْدیهُما عَلَی الْاخْری فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفئَ الی امْرِاللَّهِ.» [١].
قهراً یکی از مواردش آن جایی است که مردمی بر امام عادل زمان خودشان خروج کنند. چون او امام عادل و بحق است و این علیه او قیام کرده، فرض این است که حق با اوست نه با این، پس باید که له او و علیه این وارد جنگ شد.
یکی دیگر از موارد- که در آن تا اندازهای میان فقها اختلاف است- مسأله قیام خونین برای امر به معروف و نهی از منکر است. آن هم یک مرحله و یک مرتبه است.
صلح در فقه شیعه
یک مسأله دیگر هم در کتاب «جهاد» مطرح است و آن مسأله صلح است که در اصطلاح فقها آن را «هُدنه» یا «مهادنه» میگویند. مهادنه یعنی مصالحه، و هدنه یعنی صلح. معنی این صلح چیست؟ همان پیمان عدم تعرض، پیمان نجنگیدن و پیمان
[١] حجرات/ ٩.