مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨ - بلاغ مبین
شو برای من آب بیاور، هزار دلیل برای من میآوری علیه حرف من؛ آن بابا بعد از چهارصدسال که از وفات پیغمبر گذشته، بستر گرم خودش را رها کرده رفته بالای مأذنه به آن بلندی، برای اینکه این ندا را به عالم برساند که: «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ». او پیغمبر است، نه من که بوعلی سینا هستم.
وقتی که پیامی، آنهم پیام الهی بخواهد به دلها برسد و دلها را تحت نفوذ و تسخیر خودش دربیاورد، جامعهها را به حرکت دربیاورد، آنهم نه تنها حرکتی در مسیر منافع و حقوق بلکه بخواهد انسانها را تائب کند، اشکها را بریزد که وقتی آیات قرآنش خوانده میشود سیل اشکها جاری بشود: «یخِرّونَ لِلْاذْقانِ سُجَّداً ... وَ یخِرّونَ لِلْاذْقانِ یبْکونَ» [١] بیفتند روی زمین و بگریند و بگریند، این کار آسانی نیست، بسیار دشوار و مشکل است.
بلاغ مبین
در این زمینه است که ما میبینیم قرآن از زبان انبیای دیگر و از زبان رسول اکرم مطالبی ذکر میکند، یعنی متد را به دست میدهد که دعوت کردن چه شرایطی دارد.
اولین شرطش همان بود که عرض کردم که قرآن در آیات بسیار زیادی «سخن بلاغ» را آورده، که کلمه «بلاغ» یعنی رساندن پیام.
این را هم عرض کنم: بعضی کلمات سرنوشتهای شومی دارند و بعضی کلمات سرنوشتهای خوبی دارند. کلمه «تبلیغ» در زمان ما- البته در اصطلاح متجددین- سرنوشت بدی پیدا کرده. الآن در میان متجددین «تبلیغ» معنایش این است که یک چیزی حقیقت ندارد، با دروغ پراکنی میخواهیم آن را به خورد مردم بدهیم. ولی این، اصطلاحِ غلط امروز است. من همیشه گفتهام اگر یک اصطلاح صحیحی ما در قرآن و سنت داریم و امروز اصطلاح تغییر کرده و مفهوم دیگری پیدا نموده، ما نباید اصطلاح خودمان را رها کنیم. چون بعضی میگفتند این کلمه «تبلیغ» را دیگر به کار نبرید برای اینکه میدانید در عرف امروز وقتی میگوییم «تبلیغ» یعنی آن کاری که با روغن نباتی مثلًا میکنند، یعنی دروغ محض. مثلًا میگویند اگر چند مثقالش را بخوری مثل آهو میتوانی بدوی، از فیل نیرویت بیشتر میشود. هرجا گفتند «تبلیغ»
[١] اسری/ ١٠٧ و ١٠٩.