مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - ابلاغ به دل
«انّا ارْسَلْناک شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً. وَ داعِیاً الَی اللَّهِ بِاذْنِهِ.» [١].
آمدهای مردم را به اذن پروردگار به سوی پروردگار میخوانی، مردم را به سوی پروردگار حرکت میدهی. تو داعی الی اللَّه هستی. این دعوت الی اللَّه کار کوچکی نیست. حالا که تو داعی الی اللَّه هستی، به چه وسیله میشود مردم را دعوت کرد؟ آیا میشود مثلًا انسان خواب ببیند و با خواب مردم را دعوت الی اللَّه بکند؟ هر روز صبح بیاید بگوید امروز برای این کار خوابی دیدم، مردم بیایید چنین کنید؟ نه، قرآن راهش را معین کرده؛ دعوت به خداست، دعوت به بزرگترین حقایق عالم است، دعوت به چیزی است که عقلهای بشر را میشود به آن سو هدایت کرد و حرکت داد، دعوت به چیزی است که باید عقلها آن را بپذیرند. با چه؟ با دلیل، برهان، حکمت و سخن منطقی.
ابلاغ به دل
یک جهت است که این کار را دشوار میکند. آیا در ابلاغ پیامبران و ابلاغ دعوت الهی، کافی است که این پیام به عقلها رسانده شود؟ به حس که گفتیم هیچ کافی نیست، باید این پیام به مرحله عقل هم برسد. آیا این کافی است؟ نه، این تازه مرحله اول مطلب است. یک معلم وظیفهاش فقط همین است که سخن خودش را، علم خودش را به عقل دانش آموز برساند. میآید پای تخته سیاه میایستد، دانش آموز آنجا نشسته است، مسأله ریاضی را برایش طرح میکند. اول که اصل مسأله را طرح میکند، دانش آموز عقلش هنوز نمیداند که واقعاً اینجور هست یا نه؛ دلیل میخواهد. بعد که معلم برهان و دلیل ریاضی را اقامه کرد، آنجاست که مدّعای او وارد عقل دانش آموز شده است. اما پیغمبران نیامدهاند که فقط مدّعاهایی را وارد عقل مردم کنند. فلاسفه، کاری که دارند، هر اندازه موفق بشوند، این است که سخنی را تا عقل مردم نفوذ میدهند اما از آن بیشتر دیگر نه. پیام الهی گذشته از اینکه در عقلها باید نفوذ کند، در دلها باید نفوذ کند؛ یعنی باید در عمق روح بشر وارد بشود و تمام احساسات او یعنی تمام وجودش را در اختیار بگیرد. و لهذا پیغمبرانند
[١] احزاب/ ٤٥ و ٤٦.