مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩ - بیان علی علیه السلام
معجزه، اما اگر از حد دلیل بیشتر بخواهند، میگوید پیغمبر کارخانه معجزه سازی نیاورده. او آمده است ایمان خودش را بر مردم عرضه بدارد، و برای اینکه شاهد و گواهی هم بر صدق نبوت و رسالتش باشد، خدا به دست او معجزه هم ظاهر میکند.
همین قدر که اتمام حجت شد، دیگر درِ معجزه سازی بسته میشود. نه اینکه یک معجزه اینجا، یک معجزه آنجا؛ او بگوید فلان معجزه را انجام بده، بسیار خوب، آن یکی پیشنهاد دیگر بکند، بسیار خوب (مثل این معرکه گیرها)، یکی بگوید که من میگویم آن آدم را سوسک کن، دیگری بگوید من میخواهم که این الاغ را تبدیل به اسب کنی. بدیهی است که مسأله این نیست. علی علیه السلام میگوید اگر اینطور میبود، دیگر ایمانها ایمان نبود.
جمله بعدش که محلّ شاهد من است این است، میگوید: خدا از اینجور تشریفات و تشکیلات و دبدبهها و طنطنهها هرگز به پیغمبرش نمیدهد، اینجور نیروها که واهمه مردم را تحت تأثیر قرار بدهد خدا به پیغمبران نمیدهد و پیغمبران هم از این روش پیروی نمیکنند.«وَ لکنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اولی قُوَّةٍ فی عَزائِمِهِمْ» خدا هر نیرویی که به پیغمبران داده، در همتشان داده، در ارادهشان داده، در عزمشان داده، در روحشان داده که میآید با آن لباس پشمی و عصای چوبی به دست، در مقابل فرعونی میایستد و با چنان قدرتی سخن میگوید «وَ ضَعَفَةً فیما تَرَی الْاعْینُ مِنْ حالاتِهِمْ» [١]. بعد میفرماید:
«مَعَ قَناعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلوبَ وَ الْعُیونَ غِنی، وَ خَصاصَةٍ تَمْلَأُ الْابْصارَ وَ الْاسْماعَ اذی.» [٢].
(شاید نتوانم این تعبیر را برای شما تفسیر و ترجمه کنم ولی دلم میخواهد بتوانم و شما هم درست درک کنید): خدا به آنها در درونشان نیروی عزم و تصمیم و اراده داد با یک قناعتی که دلها و چشمها را از نظرِ بینیازی پرمی کند. یک کسی شما میبینید با «داشتن» که چی دارم و چی دارم میخواهد چشمها را پر کند، یک کسی
[١] [ترجمه: و در حالاتشان که به چشم دیگران میآید ضعیف و ناتوان قرارشان داده است.][٢] نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه ١٩٢.