مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - زهد و عشق و پرستش
(خواه در مورد وطن یا مسلک و مرام) مستلزم نوعی زهد و بیاعتنایی نسبت به شؤون مادی است.
عشقها و پرستشها، بر خلاف علمها و فلسفهها، چون سروکارشان با دل و احساسات است رقیب نمیپذیرند. هیچ مانعی ندارد که یک نفر عالم یا فیلسوف بنده درم و دینار باشد و به موقع خود فکر و اندیشه را در مسائل فلسفی و منطقی و طبیعی و ریاضی به کار اندازد، ولی امکان ندارد قلب چنین فردی کانون یک عشق، آنهم عشق به یک «معنی» از قبیل نوع انسان و یا مرام و مسلک بوده باشد، تا چه رسد به اینکه بخواهد کانون عشق الهی باشد و از عشق الهی برافروخته گردد و محل سطوع اشراقات و الهامات خدایی گردد. پس خانه دل را از تعلقات مادی خالی و فارغ نگه داشتن و بتهای سیم و زر را از کعبه دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوی و رشد شخصیت واقعی انسانی است.
همانطور که بارها گفتهایم، هرگز نباید آزادی از بندگی سیم و زر و بیاعتنایی به آنچه قابل تبدیل به این فلز است، با رهبانیت و ترک مسؤولیتها و شانه خالی کردن از زیر تعهدات اشتباه بشود، بلکه مسؤولیت و تعهد تنها در پرتو چنین زهدهایی است که حقیقت خویش را باز مییابند و دیگر لفظ توخالی و ادعای بیپشتوانه نمیباشند همچنانکه در شخص علی علیه السلام ایندو یعنی زهد و احساس مسؤولیت یکجا جمع بود. علی اول زاهد جهان بود و در عین حال حساسترین قلبها را نسبت به مسؤولیتهای اجتماعی در سینه داشت. او از طرفی میگفت:
ما لِعَلِی وَ لَنَعیمٍ یفْنی وَ لَذَّةٍ لا تَبْقی [١].
علی را با نعمت و لذت ناپایدار چه کار؟.
از طرف دیگر، برای یک بیعدالتی کوچک و احیاناً به خاطر یک محروم، شب خوابش نمیبرد. او حاضر نبود شکم سیر بخوابد، مبادا در اقصی بلاد کشور فردی گرسنه پیدا شود:
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٢١٥.