مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٥ - نهج البلاغه و اندیشه های فلسفی
یقولُ لِمَنْ ارادَکوْنَهُ کنْ فَیکونُ، لابِصَوْتٍ یقْرَعُ وَ لا بِنِداءٍ یسْمَعُ، وَ انَّما کلامُهُ سُبْحانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ، وَ مِثْلُهُ لَمْ یکنْ مِنْ قَبْلِ ذلِک کائِناً، وَلَوْکانَ قَدیماً لَکانَ الهاً ثانِیاً..
یعنی هرچه را بخواهد باشد، میگوید «باش»! پس وجود مییابد. این گفتن، آوازی که دروازه گوشها را بکوبد و یا فریادی که شنیده شود نیست.
سخن از فعل اوست، وچون فعل اوست حادث است و در مرتبه قبل موجود نبوده است، و اگر قدیم باشد خدای دوم خواهد بود.
بعلاوه، روایاتی که در این زمینه از علی علیه السلام رسیده است و فقط برخی از آنها در نهج البلاغه جمع شده است روایاتی مستند است و به زمان خود آن حضرت متصل میشود. بنابراین چه جای تردید است؟ و اگر شباهتی میان کلمات علی علیه السلام و برخی سخنان معتزله مشاهده شود، احتمالی که باید داده شود این است که معتزله از آن حضرت اقتباس کردهاند.
متکلمین اسلامی عموماً (اعم از شیعی و سنی، اشعری یا معتزلی) محور بحثهای خود را «حسن و قبح عقلی» قرار دادهاند. این اصل که جز یک اصل عملی اجتماعی بشری نیست، از نظر متکلمین در عالم الوهیت نیز جاری است و بر سنن تکوین هم حکومت میکند ولی ما در سراسر نهج البلاغه کوچکترین اشاره و استنادی به این اصل نمیبینیم، همچنانکه در قرآن نیز اشارهای بدان نیست، و اگر افکار و عقاید متکلمین در نهج البلاغه راه یافته بود در درجه اول میبایست پای این اصل باز شده باشد.
نهج البلاغه و اندیشه های فلسفی
برخی دیگر که به کلماتی در نهج البلاغه از قبیل وجود و عدم و حدوث و قدم و مانند اینها برخوردهاند، فرضیه دیگری پیش آورده احتمال دادهاند که این کلمات و اصطلاحات پس از آنکه فلسفه یونانی وارد دنیای اسلام شده، به عمد و یا سهو در ردیف کلمات علی علیه السلام قرار گرفته است.
صاحبان این فرضیه نیز اگر از الفاظ عبور کرده، به معانی رسیده بودند چنین فرضی را ابراز نمیداشتند. سبک و روش استدلال در نهج البلاغه با سبک و روش