مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩ - لزوم پیکار با نفاق
پیغمبر به من گفت: من بر امتم از مؤمن و مشرک نمیترسم، زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش باز میدارد و مشرک را به خاطر شرکش خوار میکند، ولکن بر شما از هر منافق دلِ دانا زبان میترسم که آنچه را میپسندید میگوید و آنچه را ناشایسته میدانید میکند.
در اینجا رسول اللَّه از ناحیه نفاق و منافق اعلام خطر میکند، زیرا عامه امت، بی خبر و ناآگاهند و از ظاهرها فریب میخورند [١] و باید توجه داشت که هر اندازه احمق زیاد باشد، بازار نفاق داغتر است.
مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست زیرا احمق ابزار دست منافق
[١] و لذا در طول تاریخ اسلام میبینیم هر وقت مصلحی به خاطر مردم و اصلاح وضع اجتماعی و دینی آنان قیام کرده است و منافع سود جویان و بیدادگران به مخاطره افتاده است، آنها بلافاصله لباس قدس پوشیدهاند و به تقوا و دین تظاهر کردهاند.
مأمون الرشید، خلیفه عباسی- که عیاشیها و اسرافهای او در تاریخ زمامداران معروف و مشهور است- چون علویان را میبیند که دست به نهضت زدهاند، جبّهاش را وصله میزند و با لباس وصلهدار در اجتماعات ظاهر میگردد که ابوحنیفه اسکافی- که از درهم و دینار او نیز استفاده نکرده و بهرهای نبرده است- مأمون را بر این کار میستاید و مدح میگوید:
مأمون، آن کز ملوک دولت اسلام | هرگز چون او ندید تازی و دهقان | |
جبّهای از خز بداشت بر تن و چندان | سوده و فرسوده گشت بر وی و خلقان | |
مر ندما را از آن فزود تعجب | کردند از وی سؤال از سبب آن | |
گفت ز شاهان حدیث ماند باقی | در عرب و در عجم نه توزی و کتان | |