مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - رابطه انسان و جهان
رابطه انسان و جهان
در فصل پیش روشن کردیم که آنچه از نظر قرآن و طبعاً از نظر نهج البلاغه نیز مذموم است نه «وجود فی نفسه» جهان است و نه «تمایلات و علایق فطری و طبیعی» انسان. در این مکتب، نه جهان بیهوده آفریده شده است و نه انسان راه خود را گم کرده و به غلط در این جهان آمده است.
مکاتبی بوده و هستند که نسبت به نظام آفرینش با دیده بدبینی مینگرند؛ نظام موجود را نظام کامل نمیپندارند. و نیز مکتبهایی بوده که آمدن انسان را به این جهان نتیجه یک اشتباه! و از نوع راه گم کردن! میدانند؛ انسان را موجودی صد در صد بیگانه با جهان میشمارند که هیچ گونه پیوند و خویشاوندی با این جهان ندارد، زندانی این جهان است، یوسفی است که به دست برادران دشمن در چاه این جهان محبوس گشته است، تمام مساعیاش باید صرف فرار از این زندان و بیرون آمدن از این چاه گردد.
بدیهی است هنگامی که رابطه انسان با جهان دنیا و طبیعت رابطه زندانی و زندان و به چاه افتاده و چاه است، انسان نمیتواند هدفی جز «خلاصی» داشته باشد.