مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٢ - خوارج، مشکل اساسی علی علیه السلام
اشتر را قبول نداریم. چند نفر دیگر را هم قبول نکردند. گفتند: ما فقط ابوموسی اشعری را قبول داریم. حالا ابوموسی کیست؟ آیا جزء لشکریان علی است؟ نه، ابوموسی کسی است که قبلًا حاکم کوفه بوده و علی علیه السلام او را از حکومت کوفه معزول کرده است. یک آدمی است که اصلًا در دلش با علی علیه السلام دشمنی دارد.
ابوموسی را آوردند. ابوموسی هم گول عمرو عاص را خورد و آن حقهای که به بازی شبیهتر بود از امر جدی و مکرر شنیدهاید رخ داد.
وقتی که فهمیدند گول خوردهاند، گفتند اشتباه کردیم. حالا که میگویند اشتباه کردیم، اقرار آن اشتباهشان اشتباه دیگری است. نگفتند اشتباه کردیم آن روزی که از جنگ با معاویه دست برداشتیم و ما باید میجنگیدیم؛ این، جنگ با قرآن نبود، جنگ له قرآن بود نه علیه قرآن. گفتند: نه، آن درست بود. و نگفتند اشتباه کردیم که ابوموسی را معین کردیم، باید تسلیم ابن عباس میشدیم یا مالک اشتر را میفرستادیم. گفتند: اساساً اینکه ما قبول کردیم در دین خدا دو تا انسان بیایند داوری کنند کفر است. در قرآن میفرماید:«انِ الْحُکمُ الّا لِلّهِ» [١] حکم منحصراً مال خداست. چون قرآن گفته حکم منحصراً مال خداست، هیچ انسانی حق داوری ندارد. پس اساساً داور معین کردن، کفر و شرک بوده است. همهمان کافر شدیم. ما که توبه کردیم: «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیه». آمدند سراغ علی: علی! تو هم که مثل ما کافر شدی، تو هم استغفار کن. (حالا ببینید مشکل چیست؟ معاویه مشکل علی است یا این خشکه مقدسها؟ عمرو عاص مشکل علی است یا این خشکه مقدسها؟) فرمود: شما اشتباه میکنید، حکمیت کفر نیست، معنی آیه را شما نمیدانید، «انِ الْحُکمُ الّا لِلّهِ» یعنی قانون فقط از ناحیه خدا باید وضع بشود یا کسی که خدا به او اجازه داده است. ما که نخواستیم کسی دیگر بیاید برایمان قانون معین کند.
ما گفتیم قانون، قانون قرآن؛ دو نفر بیایند مطابق قرآن داوری کنند، خدا که نمیآید در اختلافات افراد داوری کند! گفتند: حرف همین است و همین. علی فرمود: من هرگز گناهی را که مرتکب نشدهام اقرار نمیکنم و هرگز چیزی را که خلاف شرع نیست نمیگویم خلاف شرع بوده است. من چطور بیایم به خدا و پیغمبر دروغ ببندم، بگویم حَکم قرار دادن، داور قرار دادن در اختلافات، خلاف شرع و کفر است؛ خیر،
[١] انعام/ ٥٧.