مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦١ - ارزش دنیا از نظر قرآن و نهج البلاغه
چه شکل باشد؟ در یک شکل، انسان محو و قربانی میشود؛ به تعبیر قرآن- به حکم اینکه هر جوینده در حد پایینتر از هدف و کمال مطلوب خویش است- «اسفل سافلین» میگردد؛ پستترین، منحطترین و ساقطترین موجود جهان میشود؛ تمام ارزشهای عالی و مختصات انسانی او از میان میرود؛ و در یک شکل دیگر برعکس، دنیا و اشیاء آن فدای انسان میگردد و در خدمت انسان قرار میگیرد و انسان ارزشهای عالی خویش را باز مییابد. این است که در حدیث قدسی آمده است:
یا ابْنَ ادَمَ خَلَقْتُ الْاشْیاءَ لِاجْلِک وَ خَلَقْتُک لِاجْلی.
همه چیز برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا.
در فصل پیش دو عبارت از نهج البلاغه به عنوان شاهد سخن- که آنچه در نهج البلاغه محکوم است چگونگی حاصل ارتباط انسان و جهان طبیعت است که ما از آن به «وابستگی» و «تعلق» و امثال اینها تعبیر کردیم- آوردیم. اکنون شواهدی از خود قرآن و سپس شواهد دیگری از نهج البلاغه میآوریم:
آیات قرآنی در باره رابطه انسان و دنیا دو دسته است؛ یک دسته زمینه و مقدمه گونهای است برای دسته دیگر. در حقیقت دسته اول در حکم صغرا و کبرای یک قیاس است و دسته دوم در حکم نتیجه آن.
دسته اول آیاتی است که تکیه بر تغییر و ناپایداری و عدم ثبات این جهان دارد.
در این گونه آیات، واقعیت متغیر و ناپایدار و گذرای مادیات آنچنان که هست ارائه میشود؛ مثلًا گیاهی را مثل میآورد که از زمین میروید، ابتدا سبز و خرم است و بالندگی دارد اما پس از چندی به زردی میگراید و خشک میشود و باد حوادث آن را خرد میکند و میشکند و در فضا پراکنده میسازد. آنگاه میفرماید: این است مَثل زندگی دنیا.
بدیهی است که انسان چه بخواهد و چه نخواهد، بپسندد یا نپسندد، از نظر زندگی مادی، گیاهی بیش نیست که چنین سرنوشتی قطعی در انتظارش است. اگر بناست که برداشتهای انسان واقع بینانه باشد نه خیالبافانه، و اگر انسان با کشف واقعیت آنچنان که هست میتواند به سعادت خویش نایل گردد نه با فرضهای وهمی