مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٤ - نص و وصیت
ثانیاً در موارد زیادی علی علیه السلام از حق خویش چنان سخن میگوید که جز با مسأله تنصیص و مشخص شدن حق خلافت برای او به وسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله قابل توجیه نیست. در این موارد، سخن علی این نیست که چرا مرا با همه جامعیت شرایط کنار گذاشتند و دیگران را برگزیدند؛ سخنش این است که حق قطعی و مسلّم مرا از من ربودند. بدیهی است که تنها با نص و تعیین قبلی از طریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که میتوان از حق مسلّم و قطعی دم زد. صلاحیت و شایستگی، حق بالقوه ایجاد میکند نه حق بالفعل، و در مورد حق بالقوه سخن از ربوده شدن حق مسلّم و قطعی صحیح نیست.
اکنون مواردی را ذکر میکنیم که علی علیه السلام خلافت را حق خود میداند. از آن جمله در خطبه ٦- که در اوایل دوره خلافت هنگامی که از طغیان عایشه و طلحه و زبیر آگاه شد و تصمیم به سرکوبی آنها گرفت انشاء شده است- پس از بحثی در باره وضع روز میفرماید:
فَوَاللَّهِ مازِلْتُ مَدْفوعاً عَنْ حَقّی مُسْتَأْثَراً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ صلی الله علیه و آله حَتّی یوْمِ النّاسِ هذا.
به خدا سوگند از روزی که خدا جان پیامبر خویش را تحویل گرفت تا امروز همواره حق مسلّم من از من سلب شده است.
در خطبه ١٧١- که واقعاً خطبه نیست و بهتر بود سیدرضی (اعلی اللَّه مقامه) آن را در کلمات قصار میآورد- جریانی را نقل میفرماید و آن اینکه:
شخصی در حضور جمعی به من گفت: پسر ابوطالب! تو بر امر خلافت حریصی. من گفتم:
بَلْ انْتُمْ وَاللَّهِ لَاحْرَصُ وَ ابْعَدُ وَ انَا اخَصُّ وَ اقْرَبُ، وَ انَّما طَلَبْتُ حَقّاً لی وَ انْتُمْ تَحولونَ بَینی وَ بَینَهُ وَ تَضْرِبونَ وَجْهی دونَهُ، فَلَمّا قَرَعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِی الْمَلَاءِ الْحاضِرینَ هَبَّ کانَّهُ بُهِتَ لا یدْری ما یجیبُنی بِهِ.
بلکه شما حریصتر و از پیغمبر دورترید و من از نظر روحی و جسمی نزدیکترم. من حق خود را طلب کردم و شما میخواهید میان من و حق