مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٨ - خوارج، مشکل اساسی علی علیه السلام
وَاللَّهِ ما مُعاوِیةُ بِادْهی مِنّی، وَلکنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ، وَ لَوْ لا کراهِیةُ الْغَدْرِ لَکنْتُ مِنْ ادْهَی النّاسِ، وَ لکنْ کلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَ کلُّ فَجْرَةٍ کفْرَةٌ وَ لِکلِّ غادِرٍ لِواءٌ یعْرَفُ بِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ [١].
به خدا قسم اشتباه میکنید، معاویه از من زیرکتر نیست، او دغلباز است، فاسق است، من نمیخواهم دغلبازی کنم، من نمیخواهم از جاده حقیقت منحرف شوم، فسق و فجور مرتکب بشوم. اگر نبود که خدای تبارک و تعالی دغلبازی را دشمن میدارد، آنوقت میدیدید که زرنگترین مردم دنیا علی است. دغلبازی فسق است، فجور است، و این گونه فجورها کفر است و من میدانم که هر فریبکاری در قیامت محشور میشود در حالی که یک پرچمی دارد (ظاهراً مقصود این است که فریب خوردگان هم در زیر پرچم فریب دهنده هستند).
خوارج، مشکل اساسی علی علیه السلام
مشکل اساسی که من میخواهم عرض کنم، که همه اینها مقدمه برای این مطلب بود، این است: در زمان پیغمبر اکرم، طبقهای که پیغمبر اکرم به وجود آورد، صرفاً طبقهای نبود که یک انقلاب بپا شود و عدهای در زیر پرچمی جمع بشوند.
پیغمبر طبقهای را تعلیم داد، متفقّهشان کرد، قدم به قدم جلو آورد، تعلیم و تربیت اسلامی را تدریجاً در روح اینها نفوذ داد. پیغمبر سیزده سال در مکه بود، انواع زجرها و شکنجهها و رنجها از مردم قریش متحمل شد ولی همواره دستور به صبر میداد. هرچه اصحاب میگفتند: یا رسول اللَّه! آخر اجازه دفاع به ما بدهید، ما چقدر متحمل رنج بشویم، چقدر از ما را اینها بکشند و زجرکشمان کنند، چقدر ما را روی این ریگهای داغ حجاز بخوابانند و تخته سنگها را روی سینههای ما بگذارند، چقدر ما را شلاق بزنند، پیغمبر اجازه جهاد و دفاع نمیداد. در آخر فقط اجازه مهاجرت داد که عدهای به حبشه مهاجرت کردند، و مهاجرت سودمندی هم بود. پیغمبر در مدت این سیزده سال چه میکرد؟ تربیت میکرد، تعلیم میداد، یعنی هسته اصلی اسلام را به وجود میآورد. آن عدهای که شاید هنگام مهاجرت حدود هزار نفر
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ١٩١.