مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢ - واردات قلبی
واردات قلبی
قَدْ احْیی عَقْلَهُ وَ اماتَ نَفْسَهُ، حَتّی دَقَّ جَلیلُهُ وَ لَطُفَ غَلیظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ کثیرُالْبَرْقِ، فَابانَ لَهُ الطَّریقَ وَ سَلَک بِهِ السَّبیلَ وَ تَدافَعَتْهُ الاْبْوابُ الی بابِ السَّلامَةِ وَ دارِ الْاقامَةِ، وَ ثَبَتَتْ رِجْلاهُ بِطُمَأْنینَةِ بَدَنِهِ فی قَرارِ الاْمْنِ وَالرّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ ارْضی رَبَّهُ [١].
عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا آنجا که ستبریهای بدن تبدیل به نازکی و خشونتهای روح تبدیل به نرمی شده است و برق پرنوری بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروی سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل سلامت و بارانداز اقامت است رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است. اینهمه به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است.
در این جملهها- چنانکه میبینیم- سخن از زندگی دیگری است که زندگی عقل خوانده شده است، سخن از مجاهده و میراندن نفس امّاره است، سخن از ریاضت بدن و روح است، سخن از برقی است که بر اثر مجاهده در دل سالک میجهد و دنیای او را روشن میکند، سخن از منازل و مراحلی است که یک روح مشتاق و سالک به ترتیب طی میکند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود معنوی بشر است میرسد (یا ایهَا الاْنْسانُ انَّک کادِحٌ الی رَبِّک کدْحاً فَمُلاقیهِ) [٢]، سخن از طمأنینه و آرامشی است که نصیب قلب ناآرام و پراضطراب و پرظرفیت بشر در نهایت امر میگردد (الا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ) [٣].
در خطبه ٢٢١ اهتمام این طبقه به زندگی دل چنین توصیف شده است:
[١] خطبه ٢١٠.[٢] انشقاق/ ٦.[٣] رعد/ ٢٨.