مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٩ - وحدت حق، وحدت عددی نیست
«الْاحَدُ لابِتَأْویلِ عَدَدٍ» [١] او یک است ولی نه یک عددی.
«لایشْمَلُ بِحَدٍّ وَلایحْسَبُ بِعَدٍّ» [٢] هیچ حد و اندازهای او را دربر نمیگیرد و با شمارش به حساب نمیآید.
«مَنْ اشارَ الَیهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ» [٣] هرکس بدو اشاره کند او را محدود ساخته است و هرکس او را محدود سازد او را تحت شمارش درآورده است.
«مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ ابْطَلَ ازَلَهُ» [٤] هرکس او را با صفتی (زائد بر ذات) توصیف کند او را محدود ساخته است و هرکس او را محدود سازد او را شماره کرده است و هر که او را شماره کند ازلیت و تقدم او را بر همه چیز از بین برده است.
«کلُّ مُسَمًّی بِالْوَحْدَةِ غَیرُهُ قَلیلٌ» [٥] هر چیزی که با وحدت نام برده شود کم است جز او که با اینکه واحد است به کمی و قلّت موصوف نمیشود.
چقدر زیبا و عمیق و پرمعنی است این جمله! این جمله میگوید هرچه جز ذات حق اگر واحد است کم هم هست؛ یعنی چیزی است که فرض فرد دیگر مثل او ممکن است، پس خود او وجود محدودی است و با اضافه شدن فرد دیگر بیشتر میشود. و اما ذات حق با اینکه واحد است به کمی و قلّت موصوف نمیشود زیرا وحدت او همان عظمت و شدت و لانهائی وجود و عدم تصور ثانی و مثل و مانند برای اوست.
این مسأله که وحدت حق وحدت عددی نیست، از اندیشههای بکر و بسیار عالی اسلامی است؛ در هیچ مکتب فکری دیگر سابقه ندارد. خود فلاسفه اسلامی تدریجاً بر اثر تدبر در متون اصیل اسلامی بالخصوص کلمات علی علیه السلام به عمق این اندیشه پی بردند و آن را رسماً در فلسفه الهی وارد کردند. در کلمات قدما از حکمای اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی اثری از این اندیشه لطیف دیده نمیشود. حکمای متأخر که این اندیشه را وارد فلسفه خود کردند، نام این نوع وحدت را «وحدت
[١] خطبه ١٥٢.[٢] خطبه ٢٢٨.[٣]. خطبه ١.[٤] خطبه ١٥٢.[٥] خطبه ٦٤.