مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥ - نمونه هایی از تاریخ اسلام
خبیب را محکم به چوبهدار بستند. در این وقت بود که آهنگ دلنواز خبیب بن عدی با روحانیتی کامل که همه را تحت تأثیر قرار داد و گروهی از ترس خود را به روی خاک افکندند، شنیده شد که با خدای خود مناجات میکرد:
«اللَّهُمَّ انّا قَدْ بَلَّغْنا رِسالَةَ رَسولِک فَبَلِّغْهُ الْغَداةَ ما یصْنَعُ بِنا. اللَّهُمَّ احْصِهِمْ عَدَداً وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً وَ لا تُغادِرْ مِنْهُمْ احَداً.» [١]
نمونه دیگر: چنانکه میدانیم ماجرای احد به صورت غمانگیزی برای مسلمین پایان یافت. هفتاد نفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه، عموی پیغمبر، شهید شدند. مسلمین در ابتدا پیروز شدند و بعد در اثر بیانضباطی گروهی که از طرف رسول خدا بر روی یک تل گماشته شدند، مورد شبیخون دشمن واقع شدند. گروهی کشته و گروهی پراکنده شدند و گروه کمی دور رسول اکرم باقی ماندند. آخر کار همان گروه اندک بار دیگر نیروها را جمع کردند و مانع پیشروی بیشتر دشمن شدند.
مخصوصاً شایعه اینکه رسول اکرم کشته شد بیشتر سبب پراکنده شدن مسلمین گشت، اما همینکه فهمیدند رسول اکرم زنده است نیروی روحی خویش را باز یافتند.
عدهای مجروح روی زمین افتاده بودند و از سرنوشت نهایی بکلی بیخبر بودند.
یکی از مجروحین سعدبن ربیع بود. دوازده زخم کاری برداشته بود. در این بین یکی از مسلمانان فراری به سعد- در حالی که روی زمین افتاده بود- رسید و به او گفت:
شنیدهام پیغمبر کشته شده است. سعد گفت:
«اگر محمّد کشته شده باشد خدای محمّد که کشته نشده است، دین محمّد هم باقی است. تو چرا معطلی و از دین خودت دفاع نمیکنی؟!».
از آن طرف، رسول اکرم پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد
[١] سیره ابن هشام، ج ٢/ ص ١٦٩- ١٧٣. یعنی خدایا رسالت خویش را از ناحیه رسول تو انجام دادیم. از تو میخواهیم که همین صبحگاهان جریان ما را به اطلاع پیامبرت برسانی. خدایا این مردم ستمگر را تماماً در نظر بگیر و آنها را پاره پاره کن و یکی از آنها را باقی مگذار.