مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٢ - نمونه هایی از تاریخ اسلام
نمونه دیگر: دیگر از این دلباختگان بیقرار، بلال حبشی است. قریش در مکه در زیر شکنجههای طاقت فرسا قرارش میدادند و در زیر آفتاب سوزان بر روی سنگهای گداخته میآزردندش و از او میخواستند که نام بتها را ببرد و ایمانش را به بتها اعلام دارد و از محمّد تبرّی و بیزاری جوید. مولوی در جلد ششم مثنوی داستان تعذیب او را آورده است و انصافاً مولوی هم شاهکار کرده است. میگوید: ابوبکر او را اندرز میداد که عقیدهات را پنهان کن اما او تاب کتمان نداشت که «عشق از اول سرکش و خونی بود».
تن فدای خار میکرد آن بلال | خواجهاش میزد برای گوشمال | |
که چرا تو یاد احمد میکنی؟! | بنده بد منکر دین منی | |
میزد اندر آفتابش او به خار | او «احد» میگفت بهر افتخار | |
تا که صدّیق آن طرف برمیگذشت | آن احد گفتن به گوش او برفت | |
بعد از آن خلوت بدیدش پند داد | کز جهودان خفیه میدار اعتقاد | |
عالِم السّر است پنهاندار کام | گفت کردم توبه پیشتای همام | |
توبه کردن زین نمط بسیار شد | عاقبت از توبه او بیزار شد | |
فاش کرد، اسپرد تن را در بلا | کای محمّدای عدوّ توبهها | |
ای تن من وی رگ من پر ز تو | توبه را گنجا کجا باشد در او | |
توبه را زین پس ز دل بیرون کنم | از حیات خلد توبه چون کنم؟ | |
عشق قهّار است و من مقهور عشق | چون قمر روشن شدم از نور عشق | |
برگ کاهم در کفتای تندباد | من چه دانم تا کجا خواهم فتاد؟ | |
گر هلالمور بلالم میدوم | مقتدی بر آفتابت میشوم | |
ماه را با زفتی و زاری چکار | در پی خورشید پوید سایه وار | |
عاشقان در سیل تند افتادهاند | بر قضای عشق دل بنهادهاند | |
همچو سنگ آسیا اندر مدار | روز و شب گردان و نالان بیقرار | |