مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - اختلاف انسانها در جذب و دفع
مردم میکوشیدند و رنجها را به خود هموار میساختند اما در عوض جز کینه و آزار از مردم جوابی نمیدیدند. پس اینچنین نیست که در همه جا محبت، جاذبه باشد بلکه گاهی محبت به صورت دافعهای بزرگ جلوه میکند که جمعیتهایی را علیه انسان متشکل میسازد.
عبد الرحمن بن ملجم مرادی از سختترین دشمنان علی بود. علی خوب میدانست که این مرد برای او دشمنی بسیار خطرناک است. دیگران هم گاهی میگفتند که آدم خطرناکی است، کلکش را بکن. اما علی میگفت: قصاص قبل از جنایت بکنم؟! اگر او قاتل من است، من قاتل خودم را نمیتوانم بکشم. او قاتل من است نه من قاتل او. و درباره او بود که علی گفت:«اریدُ حَیاتَهُ وَ یریدُ قَتْلی» [١] من میخواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او میخواهد مرا بکشد. من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و کینه میورزد.
و ثالثاً محبت، تنها داروی علاج بشریت نیست. در مذاقها و مزاجهایی خشونت نیز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است. اسلام، هم دین جذب و محبت است و هم دین دفع و نقمت [٢]
[١] بحارالانوار، چاپ جدید، ج ٤٢/ ص ١٩٣ و ١٩٤.[٢] ممکن است بگوییم نقمتها نیز مظاهری از عواطف و محبتهاست. در دعا میخوانیم «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» ای کسی که رحمت و مهرت بر خشمت پیشی گرفت و چون خواستی رحمت کنی غضب کردی و خشم گرفتی، والّا اگر آن رحمت و مهر نبود غضب نیز نمیبود.
مانند پدری که بر فرزندش خشم میگیرد چون او را دوست دارد و به آینده او علاقهمند است؛ اگر خلافی را انجام دهد ناراحت میشود و گاهی کتکش میزند و حال اینکه چه بسا رفتاری ناهنجارتر را از فرزندان و بچههای دیگران ببیند ولی هیچ گونه احساسی را در مقابل ندارد. در مورد فرزندش خشمگین شد زیرا که علاقه داشت ولی در مورد دیگران به خشم نیامد چون علاقه نبود.
و از طرفی علاقهها گاهی کاذب است یعنی احساسی است که عقل بر آن حکومت ندارد، کما اینکه در قرآن میفرماید:
وَ لا تَأْخُذْ کمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ. (نور/ ٢).
در اجرای قانون الهی رأفت و مهرتان به مجرم گل نکند (زیرا اسلام همان گونه که نسبت به افراد علاقه میورزد به اجتماع نیز علاقهمند است).
بزرگترین گناه گناهی است که در نظر انسان کوچک آید و بیاهمیت تلقی گردد. امیرالمؤمنین میفرماید:
اشَدُّ الذُّنوبِ مَااسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ. (نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت ٣٤٠).
سختترین گناهان گناهی است که گناهکار آن را آسان و ناچیز پندارد.
شیوع گناه تنها چیزی است که عظمت گناه را از دیدهها میبرد و آن را در نظر فرد ناچیز جلوه میدهد. و لذا اسلام میگوید هنگامی که گناهی انجام گرفت و این گناه در خفای کامل نبود و افرادی بر آن آگاهی یافتند، باید گناهکار مورد سیاست قرار گیرد: یا حد بخورد و یا تعزیر شود. در فقه اسلامی بهطور کلی گفتهاند ترک هر واجب و انجام هر حرامی اگر حد برای آن تعیین نشده تعزیر دارد. «تعزیر» کیفر کمتر از مقدار «حد» است که بر طبق نظریه حاکم تعیین میگردد.
در اثر گناه یک فرد و اشاعه آن، اجتماع یک قدم به گناه نزدیک شد و این از بزرگترین خطرات است برای آن. پس باید گناهکار را به مقتضای اهمیت گناهش کیفر داد تا باز اجتماع به راه برگردد و عظمت گناه از دیدهها بیرون نرود.
بنابراین خود کیفر و نقمت، مهری است که نسبت به اجتماع مبذول میگردد.