روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٥ - ترجمه
تا علمى باشد بر او[كه] [١]بدان سياهى[او را] [٢]بشناسند.ضحّاك و كسائى گفتند:معنى آن است كه به حقيقت داغ بر بينى او نهيم.محمّد بن جرير گفت:
بيان كنيم احوال او را بيانى كه به آن بيان حال او پوشيده نماند بر كسى،و چنان لايح باشد بر او كه داغ بر خداوندش.و بينى را براى آن تخصيص كرد كه رفيعتر جايى بر روى اوست [٣].فرّاء گفت:اگرچه بينى گفت،جملۀ روى خواست براى آنكه عرب به بعضى از چيز عبارت كند از جملۀ او،و نظاير او [٤]بسيار است،و نضر بن شميل گفت:معنى آن است كه [٥]حدّ فرماييم زدن بر شرب خمر.و خرطوم نامى است از نامهاى خمر،و اصل نام اناى [٦]خمر است كه بر خمر نهادهاند و جمعه خراطيم،قال الشّاعر-شعر:
تظلّ [٧]يومك في لهو و في طرب
و انت باللّيبل [٨]شرّاب الخراطيم
إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ
،بيازموديم ايشان را،يعنى اهل مكّه را چنان كه امتحان و ابتلا كرديم اهل آن بستان را يعنى اهل ضروان [٩]را.ابو صالح گفت از عبد اللّٰه عبّاس:
بستانى است در يمن آن را صروان خوانند پيش از صنعا به دو فرسنگ بر گذر آنان كه به صنعا روند،و مردى را بود از اهل صلاح و نماز كن و عادت او آن بود كه چون خرما خواستى بريدن،هرچه از درخت بيفتادى درويشان را بودى،و تا بر درخت بودى رهگذريان را منع نبودى،و چون تمام بچيدى حقّ تمام به درويشان دادى [١٠]و خداى تعالى او را از براى آن بركت مىداد.چون مرد از دنيا
[٢] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:جايى است بر او.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:اين.
[٥] .آد و ديگر نسخه بدلها+او را.
[٦] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها(؟).اين معنى در معاجم به دست نيامد.
[٧] .اساس:اطيل،با توجّه به كا تصحيح شد.
[٨] .اساس:باللّيل،با توجّه به كا تصحيح شد.
[٩] .كلمه به صورت«ضوران»هم خوانده مىشود.
[١٠] .آد و ديگر نسخه بدلها:حق درويشان به تمامى بدادى.