روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥١ - ترجمه
هَمّٰازٍ ،عيّاب مغتاب،عيبكننده كه كار او اين باشد كه در اعراض مردمان سخن گويد.حسن گفت:آن باشد كه بر مردم چشم شكند بر طريق عيب كقوله [١]: هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ [٢]. مَشّٰاءٍ بِنَمِيمٍ ،نميمه مىبرد و سخن چينى مىكند و از اين مجلس بدان مجلس [٣]نقل مىكند و فسادى [٤]مىانگيزد.
مَنّٰاعٍ لِلْخَيْرِ ،منعكننده[باشد] [٥]از اسلام،يعنى مردمان را منع كند ازآنكه اسلام آرند و مسلمان شوند.و«خير»به معنى اسلام است اين جا،اين قول عبد اللّٰه عبّاس است.[گفت] [٦]معنى آن است كه گفتى [٧]:اگر كسى از زيردستان من در دين محمّد شود،من خير[خود] [٨]از او منع كنم.بعضى ديگر گفتند:مراد به«خير»مال است،يعنى بخيل باشد و بخل كند به مال. مُعْتَدٍ ،ظالم و متعدّى باشد، أَثِيمٍ ،فاجرى بزهكار. [عُتُلٍّ] ،عبد اللّٰه] [٩]عبّاس گفت:فاتكى [١٠]قتّالى [١١]،شديدالنّفاقى [١٢].حسن گفت:بدخويى غليظ طبعى،عبيد عمير گفت:
اكولى شروبى.يمان گفت:جا فى قاسى لئيم طبعى.مقاتل گفت:ضخمى، سطبرى.
كلبى گفت:شديد الكفرى [١٣]،و عرب همچنين هر چيزى سخت را«عتلّ» خوانند.و اصل او از عتل باشد و آن دفع باشد به عنف،و منه.[قوله] [١٤]: خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ [١٥]. بَعْدَ ذٰلِكَ ،[أى بعد ما ذكر من خصال السّوء،و قيل معناه مع ذلك] [١٦]،
[١] .اساس:كقولهم،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .سورۀ همزه(١٠٤)آيۀ ١.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:و از جماعتى با جماعتى.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:فساد.