روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٩ - ترجمه
او عبد اللّٰه را جوابها داد سخت.عبد اللّٰه گفت] [١]:صبر است مرا تا به مدينه رويم كه تو را خود از گرسنگى چندان آيد كه تو را خصومت ياد نيايد.آنگه روى به قوم خود كرد و[گفت] [٢]:اين آن است كه [٣]به دست خود كردهايد به خود،اگر شما فضلۀ طعام به اينان ندادى [٤]امروز با ما خصومت نكردندى و منافرت و مفاخرت نكردندى با ما،و لكن مثل ما با اينان چنان است كه گفتهاند:سمّن كلبك حتّى [٥]يأكلك،سگت را فربه كن تا تو را بخورد[٤٤-پ].اگر با مدينه شويم عزيزان ما ذليلان را بيرون كنند.به عزيز خود را خواست[و به] [٦]ذليل محمّد را و اصحابش را.
در جملۀ قوم او زيد أرقم حاضر بود-و او كودكى بود-روى به عبد اللّٰه أبىّ كرد و گفت:به عزيز خود را خواستى و به ذليل رسول خداى را، أنت و اللّٰه الذّليل القليل المنتقص [٧]،و محمّد في عزّ من الرّحمن و مودّة من المسلمين،ذليل و قليل تويى از قوم خود رانده و امّا محمّد در عزّت است از خداى تعالى و در دوستى مسلمانان.و اللّٰه كه پس از اين كه بگفتى ميان ما و تو دوستى نباشد.عبد اللّٰه گفت:خاموش باش كه من بازى مىكردم.
زيد أرقم برفت و رسول را بگفت اين حديث [٨]،و عمر[خطّاب] [٩]حاضر بود،گفت:يا رسولاللّٰه دستور باش تا گردنش بزنم؟رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله
[٩] [٦] [٢] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آد،گا+شما.
[٤] .ندادى/نداديد.
[٥] .آد و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٧] .اساس و ديگر نسخه بدلها:المنقّص،با توجّه به مأخذ معتبر تصحيح شد.
[٨] .آد،كا:و اين حديث با پيغمبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-بازگفت.