رساله توضیح المسایل ( مراجع ) - خمینی، روح الله و سایر مراجع - الصفحة ٦٥٧ - احكام وقف
س ٢٠٦١: يكى از علما بخشى از دارايى خود از قبيل مزرعه و باغ را وقف خاص نمود و وقفنامهاى راجع به آن تنظيم كرد و در آن تصريح نمود كه همه شرايط وقف را عمل كرده و صيغه شرعى وقف را هم اجرا نموده است و ده نفر از اهل علم هم آن را امضاء كردهاند آيا با وجود آن وقفنامه، حكم به وقفيّت اين اموال مىشود؟ ج: اگر ثابت شود كه علاوه بر انشاء صيغه وقف، عين موقوفه را هم تحويل موقوف عليهم يا متولّى شرعى وقف داده و به آنان منتقل نموده است، وقف مذكور محكوم به صحّت و لزوم است.
س ٢٠٦٢: زمينى به اداره بهداشت هديه شده تا بيمارستان يا مركز بهداشتى در آن ساخته شود ولى مسئولين اداره بهداشت تا كنون اقدام به ساخت بيمارستان يا مركز بهداشتى در آن نكردهاند، آيا جايز است واقف زمين را پس بگيرد؟ و آيا مجرّد تسليم زمين به مسئولين اداره بهداشت براى تحقق وقفيت، كافى است يا آنكه ساخت ساختمان در آن هم شرط است؟ ج: اگر تحويل زمين توسط مالك به مسئولين اداره بهداشت بعد از انشاء وقف به وجه شرعى، به عنوان تسليم به متولّيان شرعى وقف باشد، حقّ رجوع و پس گرفتن آن را ندارد، ولى اگر يكى از دو امر مذكور تحقق پيدا نكند حقّ دارد زمين خود را از آنان پس بگيرد.
س ٢٠٦٣: زمينى وجود دارد كه مالكش آن را در حضور عالم منطقه و دو نفر شاهد عادل براى ساختن مسجد وقف كرده است و بعد از مدّتى اشخاصى بر آن تسلط پيدا كرده و خانههاى مسكونى در آن بنا نمودهاند، وظيفه آن اشخاص و متولّى چيست؟ ج: اگر بعد از انشاء وقف زمين، قبض عين موقوفه با اذن واقف تحقّق پيدا كرده باشد، همه احكام وقف بر آن مترتّب مىشود و ساخت خانههاى مسكونى توسط ديگران در آن براى خودشان غصب است و بر آنان واجب است ساختمان خود را از بين ببرند و زمين را تخليه كنند و به متولّى شرعى آن تحويل دهند و در غير اين صورت زمين بر ملك مالك شرعى آن باقى و تصرفات ديگران در آن متوقف بر اجازه مالك است.
س ٢٠٦٤: شخصى زمينى را هشتاد سال پيش خريده و بعد از وفات او، ورثهاش چندين معامله روى آن انجام دادهاند و خريدارانى كه اين زمين را از مشترى اوّل خريدهاند همگى فوت كردهاند و در نتيجه زمين در اختيار ورثه آنان قرار گرفته است و گروه اخير حدود چهل سال است كه زمين را بطور رسمى به نام خود كردهاند و بعد از گرفتن سند رسمى مالكيت، خانههاى مسكونى براى خود در آن ساختهاند و اكنون يكى از افراد ادّعا مىكند كه اين زمين وقف بر اولاد مالك بوده و آنان حقّ فروش آن را نداشتهاند، حال با توجّه به اينكه در طول هشتاد سال كسى چنين ادعايى نكرده و سند مكتوبى كه دلالت بر وقفيّت بكند هم وجود ندارد و كسى هم شهادت به آن نداده است، مالكان فعلى چه تكليفى دارند؟ ج: تا زمانى كه مدّعى وقفيّت و مدّعى عدم جواز بيع، ادعاى خود را به طريق معتبرى ثابت نكرده، حكم به صحت معاملاتى كه روى زمين واقع شده است و همچنين حكم به ملكيت آن براى افرادى كه فعلاً نسبت به زمين ذو اليد و متصرّف در آن هستند، مىشود.