رساله توضیح المسایل ( مراجع ) - خمینی، روح الله و سایر مراجع - الصفحة ٥٣٠ - مسأله ٢٥٢٤
طلاق را به هم بزند و به زندگى با زن خود ادامه دهد. (٢) طلاق بائن: كه در اين نوع طلاق، مرد حقّ رجوع ندارد. در شش مورد، طلاق، بائن مىباشد: . .
سيستانى : يعنى بدون عقد دوباره ازدواج را برقرار سازد، و آن بر شش قسم است: . .
(٣) زنجانى : نُه سال قمرىاش. .
(٤) مكارم : دوم: طلاق زن يائسه، يعنى زنى كه بيشتر از پنجاه سال دارد. [پايان قِسم دوم]
گلپايگانى ، خوئى ، تبريزى ، بهجت ، سيستانى ، صافى ، زنجانى : [پايانِ قسم دوم]
نورى : و مراد از يائسه در مسأله [٤٣٥]گذشت [پايان قسم دوم]
(٥) فاضل : پنجاه سال قمرى. .
(٦) فاضل : كه در اين سه مورد، زن اصلاً عدّه ندارد تا مرد بتواند در آن رجوع كند.
(٧) سيستانى : چهارم: طلاقِ سوم كه شرح آن در مسأله [ ٢٥٢٧]خواهد آمد. .
(٨) سيستانى ، زنجانى : [ و]ششم: طلاق حاكم شرع، زن شخصى را كه نه حاضر است كه مخارج زندگى او را بدهد و نه حاضر است او را طلاق دهد. .
فاضل : پنجم: طلاق خلع. ششم: طلاق مبارات. كه در اين سه مورد، هر چند زن عدّه دارد، امّا مرد حقّ رجوع ندارد. و احكام اينها بعداً گفته خواهد شد.
(٩) بهجت : و عقد مجدّد لازم نيست.
[مسأله ٢٥٢٣]
مسأله ٢٥٢٣ كسى كه زنش را طلاق رِجعى داده، حرام است او را از خانهاى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند، ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصّل گفته شده (١) بيرون كردن او اشكال ندارد. و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم (٢) از آن خانه بيرون رود (٣)
(١) گلپايگانى ، فاضل ، صافى ، نورى : و از جملۀ آنها فحّاشى و رفت و آمد با اجانب است. .
خوئى ، تبريزى : در بعضى از مواقع كه از جملۀ آنها فحّاشى يا رفت و آمد نمودن با اجانب است. .
سيستانى : در بعضى از موارد از جمله آن كه زن زنا نمايد. .
(٢) اراكى ، سيستانى ، زنجانى : بدون اذن شوهر. .
فاضل : حرام است زن بدون اجازۀ شوهرش. .
(٣) سيستانى : و بر مرد واجب است مخارج زندگى او را در دوران عدّه بدهد.
مكارم : مسأله هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعى دهد، نمىتواند او را از خانهاى كه موقع طلاق در آن بوده بيرون كند (مگر در بعضى از موارد خاصّ) ، همچنين بر خود زن نيز حرام است كه براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.
احكام رجوع كردن
[مسأله ٢٥٢٤]
مسأله ٢٥٢٤ در طلاق رجعى مرد به دو قِسم مىتواند به زن خود رجوع كند (١) : اوّل: حرفى بزند كه معنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است (٢) دوم