فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧ - بيعت (٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
او را به عنوان ولىّ اختيار نكند، هيچ ولايتى ندارد. اين سخن عبارت ديگرى از مشروط بودن فعليت ولايت به بيعت و انتخاب مردم است.
ظاهراً اين احتمال و استظهار از كلام امام(ع) وجهى دارد و در آينده به موارد معدود ديگرى نيز كه در آنها اين احتمال آمده است، اشاره خواهيم كرد. اما بعد از ادلّه فراوانى از آيات و روايات كه در گذشته ذكر شد و دلالت مىكرد ولايت على(ع) امرى آسمانى و الهى بوده و از طرف خداوند به رسول خدا(ص) نازل شده است و چنان مرتبهاى از اهميت را داشت كه اگر رسول آن را ابلاغ نكند، تبليغ رسالت پروردگارش را انجام نداده است، همچنين على(ع) مانند رسول خدا(ص) ولىّ مؤمنين است و ولايت حضرت رسول(ص) و على(ع) و حتى ولايت ائمه معصومين(ع) برابر با ولايت خداوند متعال است ـ همان طور كه در آيه ولايت آمده است ـ و ديگر دليل هايى كه در گذشته آمد، به اين نتيجه مىرسيم كه بدون شك مثل اين فقره به سبب يكى از اين دو وجه وارد شده است:
وجه اوّل: زمينه عمومى مردم ـ به غير از خواص شيعيان ـ را بر اين باور آورده بودند كه امامت بدون بيعت، محقق نمىشود و ولايت، حاصل بيعت است. امام نيز با توجه به اين زمينه فكرى مردم، آن گونه سخن گفتهاند و اگر مىخواستند به وجه دقيق واقعى سخن بگويند لازمهاش ايستادن در برابر باور عمومى مردم بود كه كارى بسيار مشكل آفرين بوده و در آن وضعيت به آن احتياجى نبوده است.
شاهد بر وجود چنين زمينهاى در مردم سخنى است كه از آن حضرت روايت شده در باره گرفتارى ايشان به بدعتها و تخلفات دينى كه متصديان خلافت، قبل از حضرت بر آن حركت مىكردهاند و اذهان مردم بر صحت آنها شكل گرفته بود. به همين سبب فرمودهاند: «اگر من اراده مىكردم تا اين امور را به حالتى كه در عهد رسول اللّه بود بازگردانم، صداى اعتراض مردم بلند مىشد و خلفاى سابق را طلب مىكردند و سپاه از دور من متفرق مىشد». (٣)
وجه دوم: اگر فرض كنيم كه چنين زمينهاى در بين مردم نبوده است، بايد گفت كه براى اثبات وجوب اطاعت مردم از ولايت ولىّ امر دو طريق ممكن بود: يكى مبتنى بر
(٣) كافى، ج٨، ص٥٦. نقل به مضمون.