فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١١٤ - اصول نظريه حقوق فطرى در انديشه استاد مطهرى سيد امر اللّه حسينى
حدودى دارند، يك فرد در جامعه هم همين طور است. اساساً چون مواهب طبيعى براى انسان آفريده شده و رابطه غايى بين آنها وجود دارد، انسان مسئول است؛ يعنى از رابطه غايى بين انسان و مواهب طبيعى «مسئوليت و تكليف» زاييده مىشود. آياتى از قبيل {و الأرض وضعها للأنامِ } (٢٠) و همه اينها براى توجّه دادن به مسئوليت انسانى است كه زمين به گزافه آفريده نشده است. (٢١) حق و تكليف در اسلام همدوش يكديگرند و اين يعنى حقوق، بهرههايى است كه متناسب با مسابقه تكليف و وظيفه نصيب اشخاص مىشود. ميدان مسابقه همان ميدان وظيفه و تكليف است. اگر اصل همدوشى حق و تكليف را در اسلام بشناسيم و اين مطلب را درك كنيم كه مسابقه زندگى، يعنى مسابقه انجام وظيفه و تكليف: {أن ليس للإنسانِ إلاّ ماسعى وأنّ سعيه سوف يرى } (٢٢) و جايزه مسابقه هم بهرهمند شدن از حقوق اجتماعى است، به بزرگترين مبناى حقوق اجتماعى اسلام پى بردهايم. اين مبنا مانند چراغى روشن، راهنماى ما در همه مسائل خواهد بود و ما را از بسيارى از ظلمتها نجات خواهد داد. (٢٣) صاحب حق بودن دو طرفى است و در واقع حق و تكليف دو روى يك سكهاند، هيچ گاه نمىشود فردى بر ديگرى حقّى داشته باشد امّا آن ديگرى بر او حقّى نداشته باشد مگر در يك مورد، آن هم فقط خداوند است: {و لوكان لاَحدٍ اَن يجرى لَهُ و لاَيَجرى عليه لكانَ ذلك خالصاً لِله سُبحانَهُ } (٢٤)، علت اين امر هم اين است كه مبناى حق در مورد خداوند؛ با ديگران فرق دارد. حق براى افراد به معنى انتفاع بردن است، ولى حق خداوند؛ يعنى ديگران در مقابل او تكليف دارند.
نتيجه: پس بنا بر اصل غائيت، هر استعداد طبيعى و فطرى، سندى طبيعى براى يك حق طبيعى است و يگانه مرجع صلاحيتدار براى شناسايى حقوق واقعى انسانها كتاب
(٢٠) الرحمن ، آيه١٠.
(٢١) آشنايى با قرآن، ج ٦، ص ٣٤.
(٢٢) نجم، آيه ٣٩ و٤٠.
(٢٣) بيست گفتار، ص ١٢٨-١٢٧.
(٢٤)نهج البلاغه، خطبه ٢٧