دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٥٢
| ابن رميح جلد: ٣ شماره مقاله:١٢٥٢ |
اِبْنِ رُمَيح، ابوسعيد احمد بن محمد (د ٣٥٧ق/٩٦٨م)، محدث، حافظ و فقيه
نخعى نَسَوي. ابن حجر (١/٢٦١) او را ابن ربيح خوانده است، اما ابن نقطه
(١/٤٠٨) بر آن است كه ابن ربيح محدث ديگري بوده است. ابن رميح اهل نسا
(شهري در خراسان) بود، در شَرمَقان از نواحى نسا (ياقوت، ٣/٢٨٠، ٢٨١) زاده شد
و در مرو پرورش يافت (خطيب، ٥/٦). در نيشابور، مرو، ماوراء النهر، بلخ، هرات،
ري، بغداد، اهواز، بصره، كوفه، مكه، شام و جزيره (شمال عراق كنونى) به
استماع حديث پرداخت (ابن عساكر، ٧/٢٩٩) و شايد به سبب كثرت سفرها بود كه
برخى او را جوّال (پرسفر) خواندهاند (سهمى، ١٠٠؛ ذهبى، سير، ١٦/١٦٩). شيوخ
وي عبارتند از: محمد بن ابى حارثه، احمد بن ابراهيم ابن هشام غسّانى،
عبدالله بن محمد بن سلم، محمد بن حسن بن قتيبه، ابوبكر بن زَبّان، علاّن
صيقل، عبدالله بن محمد بن شيرويه، ابوبكر بن خزيمه، عبدالله بن محمود
مروزي، عمر بن محمد بن بُجَيْر سمرقندي و محمد بن عقيل بن ازهر و ديگران
(ابن عساكر، ٧/٢٩٨) و نيز از ابوخليفة جمحى (د ٣٠٥ق/٩١٧م) و طبقة او روايت
كرده است (ابن شاكر، ١١/١٨٩).
او مدتى در جُرجان مقيم شد و در آن شهر حديث گفت (سهمى، همانجا). ابن
رُميح بارها به بغداد سفر كرد و روزگاري دراز در صعدة يمن اقامت داشت و او را
به سبب اقامت نزد سادات صعده، زيدي گفتهاند (ابن عساكر، ٧/٢٩٩). وي در
حدود ٣٥٠ق/٩٦١م به بغداد و از آنجا به نيشابور رفت و ٣ سال در آن ديار مقيم
بود (خطيب، ٥/٧). حاكم ابوعبدالله براي او جلسة املاء ترتيب داد و خود صحيح
بخاري را نزد او خواند (ذهبى، تذكرة، ٣/٩٣٠؛ همو، سير، همانجا). ابن رميح از
نيشابور دوباره به عراق رفت و در آنجا مردم پذيراي او شدند. آنگاه حاكم
صعده او را نزد خويش فرا خواند.
ابن رميح هنگامى كه به سفر حج رفته بود، در جحفه درگذشت و همانجا به خاك
سپرده شد (ابن عساكر، خطيب، همانجاها). سهمى و خطيب بغدادي هر دو به نقل از
ابوزرعه (همانجاها) و نيز ابونعيم به ضعف و حتى كذب او اشاره كردهاند، اما
خطيب (٥/٨) خود با اين عقيده مخالفت ورزيده، همچون ذهبى ( العبر، ٢/١٠٠)، او
را ثقه و ثبت (معتمد و امين) دانسته است. ابن حجر (همانجا) علت تضعيف ابن
رميح را گرايش به مذهب زيدي و تظاهر به آن گفته است. از ابن رميح،
ابوالحسن دارقطنى، ابوحفص بن شاهين، على بن مفضل بن طاهر بلخى، حاكم
ابوعبدالله، ابوعبدالرحمان سلمى، ابوالحسن محمد بن رزقويه،
ابوعلىبندوماالنّعالى، ابوالقاسمعبدالرحمانسراجنيشابوري و اسحاق بن
اسماعيل رملى روايت كردهاند (ابن عساكر، ٧/٢٩٨؛ ابونعيم، ٧/٣٢٢). سُلَمى به
استماع خويش از ابن رميح اشاره كرده است (ص ٧، ٣٠).
ابن رميح داراي تأليفاتى نيز بوده است (خطيب، ٥/٦) و مزّي در چند مورد به
كتابى از او اشاره كرده (١/٣٠٧، ٥/٤٥٨)، اما اثري از آنها فعلاً در دست نيست.
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩- ١٣٣١ق؛ ابن
شاكر، كتبى، محمد، عيون التواريخ، نسخة عكسى موجود در مركز؛ ابن عساكر، على،
تاريخ مدينة دمشق، به كوشش عبدالغنى الدقر و مطاع الطرابيشى، دمشق، ١٤٠٥ق/
١٩٨٤م؛ ابن نقطه، محمد، الاستدراك، نسخة عكسى موجود در مركز؛ ابونعيم
اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، قاهره، ١٩٣٢- ١٩٣٨م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ
بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن،
١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ همو، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت،
١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنؤوط و اكرم
البوشى، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ سلمى، محمد، طبقات الصوفية، به كوشش يوهانس
پدرسن، ليدن، ١٩٦٠م؛ سهمى، حمزة بن يوسف، تاريخ جرجان، به كوشش محمد
عبدالمعيد خان، حيدرآباد دكن، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مزي، يوسف، تحفة الاشراف، به
كوشش عبدالصمد شرفالدين، بمبئى، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ ياقوت، بلدان.
محمدآصف فكرت (رب) ١٠/٨/٧٧
ن * ٢ * (رب) ٢١/٨/٧٧